بوی ماه مهر با کلاس اولی ها!

با سلام

وقتی که روز اول مهر از پشت پنجره، خیابان را نگاه می کنی، تکاپوی جالب و احساس برانگیز کودکان را می بینی که تنها یا با هم، دست در دست هم به سمت مدرسه حرکت می کنند. شادی وصف ناپذیری از دیدن این صحنه ها در دل انسان ایجاد می شود. گاهی آرزو می کنیم ای کاش زمان بازگردد و دوباره در کلاس اول، پشت نیمکت ها بنشینیم و مهربانی را بخش کنیم و صدای محبت را بکشیم. پاکن هایمان را بیندازیم و برای نگاه کردن خوراکی های زنگ تفریحمان، به زیر میز برویم. مدادمان را تراش کنیم، روی میز به صورت هارمونیک بزنیم و ترانه های کودکانه زمزمه کنیم.... باز آمد بوی ماه مهر... بوی بازیهای راه مدرسه...

مواظب لباسها و کفش تازه مان باشیم. کیفمان را به دوشمان بیندازیم و دوان دوان یا لی لی کنان از خیابان ها بگذریم. یاد "باز مدرسه اش دیر شد" بیفتیم و به خودمان قول بدهیم فردا زودتر از خواب بیدار شویم. شبها جورابمان را جایی بگذاریم تا صبح دنبالش نگردیم. کتابها و دفترها در کیفمان باشد مبادا آنها را جا بگذاریم. راستی، یادمان باشد که فردا صبح از بوفه مدرسه یک مشت تخمه هم بگیریم تا در زنگ تفریح تخمه بشکنیم و بعدش هم بازی کنیم.

چه زود می گذرد این زمان ناصبور، "گاهی، آهی شعله ای است" و من اکنون آهی در سینه دارم!

صدای بلندگوی مدرسه همجوارمان، رشته افکارم را می گسلد. دست در دست ستایش، می رویم تا سرویس مدرسه اش بیاید. امروز اولین روز، مهر 91 است و ستایشکم قرار است در کلاس اول، پای مهربانی خانم نوری،معلم کلاس اولش، بنشیند. دیشب به دخترکم گفتم: خوش به حالت، حسودی ام می شود که تو می توانی به کلاس اول بروی، ولی من نمی توانم دوباره در کلاس اول بنشینم. خندید. گرچه خیلی شاداب است اما فکر می کنم هنوز تا مدتها درک نکند که چه لحظات نابی را سپری می کند. یاد تیزر تلویزیونی چند سال پیش افتادم که بچه های کلاس اولی در مقابل دوربین می آمدند و می گفتند" من کلاس اولی هستم!! خوشحالم!!  ای کاش من هم یک کلاس اولی بودم...

با احترام

معرفت

/ 6 نظر / 12 بازدید
زماني

سلام و درود بر شما دوست عزيز گفته هايت مرا به لحظه لحظه ريباي دوران كودكيم تداعي كرد. ياد آن زمان بخير نيمكتهاي كلاس، دوستان بي غل وغش، بازيها و افكار بي دغدغه، معلماني خوب تا قسمتي بد اخلاق. روهم رفته دوران شيريني بود. يادش بخير اينو همه مي دونن كه همه اين دوران يك بار اتفاق مي افتد. و به قول جناب دكتر قيصر ايمن پور "چقدر زود دير مي شود" زماني دانشگاه سمنان

محمد ابراهیمی

واقعا لحظات زیبایی است حتی گذر از خاطرات آن دوران. اما زیباتر آن است که با اختلاف چند سال شاهد تجربه دوباره آن توسط فرزند خویش باشی گرچه امیر عباس من امسال پیش دانشگاهی است، با این حال تمام خاطرات اول مهری ام در کسری از ثانیه در جملات شما تداعی شد. فقط می توان گفت: زیباست بسیار زیبا

87

آمدنت دلتنگی های مرا زیاد می کند پس آهسته بیا مبدا چینی خاطرات مرا شکسته باشی

رخساره محمدی

سلام با خواندن این پست من هم به یاد دوران شیرین دبستان خودم افتادم و همین طور به یاد عزیزی که می گفت خلاق لحظه های شیرین حضورت باش. و اینکه معرفت یاد گرفتن نیست یاد آوری است شاید بارها شنیده باشیم که از طلای با ارزش وقت باید استفاده کرد تا روزی حسرتش انسان را پژمرده نکند اما یاد آوری آن موجب می شود که همیشه به یاد استفاده از لحظه های شاد بودن باشیم. همین یاد آوری خود تأثیر بسزایی دارد.

رها- شاگرد کتابدار

طبع لیطفی دارید تبریک میگم با آرزوی موفقیت برای دختر نازنینتان خوشحال می شم درباره وبلاگم نظرتون رو بفرمایید

رها- شاگرد کتابدار

خوشحال میشم اگه فرصت کردین نظرتو راجع وبلاگم بگین ِhezarrah.persianblog.ir