تفکر و یادی از خاطرات!

با سلام

امروز هم یکی از همه روزهای خوب خداست. بسیاری از مواقع ما عادت کرده ایم کارهایمان را بدون تفکر انجام دهیم. اول کار را انجام می دهیم بعد می نشینیم درباره آن فکر می کنیم. بسیاری از مواقع حتی بعد از انجام کار فکر هم نمی کنیم. سعی خواهم کرد کمی بیشتر فکر کنم. اینکه یک ساعت تفکر را برابر با هفتاد سال عبادت دانسته اند، امر گزافی نیست. یادم هست در دوران دانشجویی ام در دانشگاه فردوسی مشهد از مسیر حرکت اتوبوسهای دانشگاه از سردر اصلی تا خوابگاه فجر،گاهی به جای سوار شدن به اتوبوس پیاده می رفتم و تمام مسیر را به تفکر می پرداختم. برگهای درختان که در زیر پایم خش خش می کردند را هنوز به یاد دارم. گاهی برگی از درختی می افتاد و خزان را یادآوری می کرد. گاهی سبزی قبای برگ گلی که در کنار مسیر زندگی می دیدم مزرع سبز فلک را خاطرنشانم می کرد. گاهی با علی قلعه نوی و عباس صدخروی این مسیر را گز می کردیم. این دو نفر، همکلاسی های عزیزم هستند که هر کجا هستند امیدوارم شاداب باشند. گاهی با علی در این مسیر درباره زندگی، جهان، فلسفه و سایر موضوعات صحبت می کردیم. علی قلعه نوی سبزواری بود و نسبت به استاد شهید علی شریعتی، تعصب خاصی داشت. گاهی از صحبت هایش لذت می بردم و تعصبش را می ستودم و گاهی نگرانی هایش نگرانم می کرد. علی قلعه نوی را دیگر هیچ وقت در این ده سال ندیدم. نه خبری و نه اثری... و شاید" هی فلانی زندگی شاید همین باشد"... هر گاه به یاد او می افتم خاطرات دوران شیرینی که زمان بسیار بیشتری برای تفکر داشتم برایم زنده می شود. با عباس عزیز هر از گاهی تلفنی، ایمیلی یا از طریق چت ارتباط دارم. هنوز هم مانند گذشته شیرین است و شیرین سخن. امیدوارم شاداب باشد.

یادمان باشد همیشه در زندگی پرشتابمان زمان هایی را مختص تفکر کنار بگذاریم.

با احترام مجدد

معرفت

/ 11 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عباس صدخروی(خوشنویس)

سلام رحمان عزیز.امروز ایمیلت رو توی ایمیل کتابداری دیدم و تصمیم گرفتم اولین نفری باشم که به خواسته شما لبیک بگم.خیلی خوشحال شدم وقتی مطالب وبلاگت رو مطالعه کردم.کاش فرصتی بود که ماهم بنویسیم.ممنون که یادی از ما کردید.در پناه حق باشید.

فاصله همراه با خاطره

اگه سر پل صراط ایستادم و یقه تو گرفتم نگو چرا

سنجد

دلم گرفته خیلی خیلی دلم گرفته یه درگیری فکری دارم همیشه شما امیدوارانه می نویسید نگاه میکنید و زندگی می کنید و این خیلی خوب است. دوست دارم گریه کنم اما شاید فلانی بگوید بی دلیل است و غافل از اینکه بداند در وجود من چه می گذرد دعا همیشه خوب است برای من دعا کنید گاهی اوقات دوست دارم به دنیا بگویم : وایستا دنیا من می خوام پیاده شم.

رخساره محمدی

تفکر در جهان هستی, تفکر در اهداف زندگی, تفکر در کارهای روزمره, تفکر در اعمال و رفتار سر زده... من هم موافقم واقعاَ ضروری است و ارزش وقت گذاشتن دارد.

دنیا

پاسخ به سنجد: وایسادم پیاده شو

حیران خراسانی

سلام مطالب خوبی بود ممنون میشم بیاید تو وب من و از من انتقاد کنید ایرادامو بگیرید.... حیران خراسانی

...

مثل اینکه دوستان آقای معرفت کلا هول میشن، ای بابا

...

خطاب به حیران خراسانی، بابا انتقاد پذیر، ماشالله شیر زنی هستی واسه خودت

سخايي

گوشهایم را می گیرم ... چشم هایم را می بندم ... و زبانم را گاز می گیرم ... ولــــی ... حـــریـــفِ افکارم نمی شوم ... چقـــدر دردنــــاک است ... فــهــمــیــدن !

سخایی

از کسی که دوستش داری ساده دست نکش چون بعد رفتنش اینقدر قلب و ذهنت پر خاطرات میشه کــه نمی تونی قـــلب و ذهنتـــو به دیگـــری بدی.....!