تا بهار!

با سلام

سردی هوا این روزها غوغا می کند... آب شدن آرام آرام برف ها در دامنه کوه ها خبر از آمدن بهار دارد... گرچه به قول اخوان ثالث: "هوا را تیره می دارد ولی هرگز نمی بارد...".

از پشت دیوار سنگین آمفی تئاتر که کمی گرمتر از فضای بیرون است به دوردست خیره می شوم... هاهی می کشم ... هاه..... بخار دهانم گرمایی به دستانم می بخشد...با خود می گویم ای کاش برفها زودتر آب شوند و بهار بیاید... در همین فکرم که دلم ناگهان برای آنهایی که خوابند می سوزد... درختان، خرس ها، مارها و تمام جاندارانی که زمستان خواب هستند گناه دارند، زودتر از همیشه از خواب زمستانی بیدار شوند... از طرف دیگر دلمان برای سبزی طبیعت تنگ شده است... باید صبر کرد و امیدوار بود... تا بهار راهی نمانده است.... بهار در راه است و من عاشق بهارم با آن باران هایش....

شنبه / هفدهم آذرماه یکهزار و سیصد و نود، ساعت دو و نیم، جلسه امتحان اداره کتابخانه، دانشکده روان شناسی و علوم تربیتی دانشگاه سمنان.

با احترام

معرفت

/ 4 نظر / 18 بازدید
سنجد

بوی جوی مولیان اید همی

سنجد ( به ادامه برنامه توجه نمایید)

بعضی ها خیاط نیستند ولی خوب وصله به ادم می چسبونن! نوی بازار صداقت گرانی بیداد می کند بعضی ها رو دست ندارند و بعضی ها زیر دست به افکار بیدارم قرص خواب داده اند بعضی ها حساب پس می دهند و بعضی ها حق حساب دهانم را بسته نگه داشته ام تا حرف در دهانم نگذارند اعتراض ها در سکوت ذخیره شد اکثر ادم های لاغر با رژیم مخالفند عدالت موجودی شبیه روح بوده که کسی آن را ندیده است همه دوست دارند به پیروزی برسند حتی استقلال گناهکار کسی که تظاهر به تقوا نمی کند

سخايي

من گمان می کردم رفتنت ممکن نیست .. رفتنت ممکن شد حال باورش ممکن نیست ..

ورودی87

سلام خانم یا آقای سخایی: حرفاتون یا بهتر بگم شعرهاتون واقعا دل نشینه، خیلی قشنگه، احیانا وبلا ندارید؟ بهتون سر بزنیم