یک چشم بر هم زدن!

با سلام

یادم هست وقتی تکلیف های درسی کلاس اول ابتدایی را در همان ماه های اول که به مدرسه رفته بودیم را داشتم می نوشتم زمان به کندی پیش می رفت. دوست داشتم زمان بگذرد و زودتر به کلاس بالاتر بروم. مادرم می گفت: یه چشم به هم بزنی، می روی کلاس بالاتر...

یادم هست وقتی که دوره دبیرستان را می گذراندم، منتظر دانشگاه بودم.. مادرم می گفت: یه چشم به هم بزنی...

وقتی که روزهای اول دوران سربازی، آفتاب در پادگان با رخوت و سستی غروب می کرد و دلتنگی هایم را بیشتر، هم گروهانیم می گفت: یه چشم به هم بزنی سربازی تمام می شود...

وقتی روزهای اول ترم اول دانشگاه به روزهای آخر و دانش آموختگی فکر می کردم، همکلاسی ام عباس می گفت: رفیق! یه چشم به هم بزنی...

دوره کارشناسی ارشد هم یک چشم بر هم زدیم و به پایان رسید..

اکنون به این تجربه ارزشمند دست یافته ام که با چشم بر هم زدنی زمان می گذرد... آنچه می ماند دوستی است و رفاقت... همه چیز خاطره می شود. همه دلتنگی ها، ناراحتی ها، خوبی ها و خوشی ها... آنچه باقی می ماند خاطره است. باید سعی کنیم در خاطراتمان کاغذهای رنگی و شاد بیشتری داشته باشیم تا وقتی به گذشته می نگریم شادابیمان بیشتر شود.

با احترام

معرفت

/ 12 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رخساره محمدی

زندگی شهد گلی است زنبور زمان می خوردش آنچه می ماند از عسل خاطره هاست.

سلام اصلا فکر نمی کردم که شما اینقد با احساس باشید

راضیه

سلام به نظرم زیبا بود[لبخند]

عمار

امروز هم خاطره شد و گذشت با یک چشم بر هم زدن

بنده ای خدا

سلام بعضی وقتها کارهای انجام میدید که تا دم مرگ ادم حرص میده ...

به نظرتون بهتر نیست یه وقتا به جای منتظر گذر زمان بودن ازش لذت ببریم؟!

سخايي

تولد انسان روشن شدن کبریتی است و مرگش خاموشی آن! بنگر در این فاصله چه کردی؟!! گرما بخشیدی...؟! یا سوزاندی...؟!!

سحر ملکی

به دریا شکوه بردم از شب دشت وزین عمری که تند تند بگذشت به هرموجی که می گفتم غم خویش سری می زد به سنگ وباز می گشت... ای کاش زمان دنده عقب داشت!!! خیلی مطلب آموزنده ای بود ممنونم[گل]

مریم عمروانی

بی شکوه و غریب و رهگذرند یادهای دگر،چو برق و چو باد یاد تو پرشکوه و جاوید است و آشنای قدیم دل؛اما ای دریغ، ای دریغ، ای فریاد!

خواهر يك سرباز

بله درسته انشاالله كه قدر بدانيم