معرفت بلاگ

یادداشت ها و دلمشغولیها و مسائل مرتبط با موضوعات حرفه ای

باز باران با ترانه!
ساعت ٤:۳٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ آبان ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: پاییز در سمنان

با سلام و احترام

قطرات زیبای باران به آرامی بر گونه های انسان می نشینند.‌ دوست داری همیشه زیر باران باشی. زیر باران قدم بزنی و هر از گاهی سرت را به سوی آسمان بلند کنی و قطرات دوست داشتنی باران را یواشکی مزه مزه کنی. به یاد دوران شیرین کودکی ات می افتی. زمانی که دست در دست پسرکان شیرین زبان همراه با دخترکان نازک خیال، شعر کودکانه می خواندی.... بارون می آد شرشر پشت خونه هاجر و ....،و کمی بزرگتر می شوی و دوباره می خوانی: باز باران با ترانه با گهرهای فراوان، می خورد بر بام خانه، یادم آید روز باران گردش یک روز....

اینجا هوا بارانی است. برگهای زرد و نیمه سبز درختی که باران، شانه های خم شده اش را نوازش می دهد با وزش نسیمی سرد بر روی زمین می افتند و ناخودآگاه به یاد خش خش برگ درختان در زیرپا و در هنگام پاییز می افتی. اینجا پاییز است. اما هوا سرد است. اینجا پاییز است اما گویی زمستان چشم براه است تا زودتر بیاید. هنوز پاییز نرفته است و زمستان از دور خیره بر ماست. یک روز صبح که از خواب بیدار می شویم و کوچ پرستوها را می بینیم، شاید آنروز علامت آمدن زمستان باشد. اما اینجا هنوز پاییز است. هوا هنوز هم بارانی است. خدا کند همیشه هوا بارانی باشد. من عاشق بارانم.

باز باران با ترانه...

معرفت