معرفت بلاگ

یادداشت ها و دلمشغولیها و مسائل مرتبط با موضوعات حرفه ای

از اردبیل تا سمنان با باران: حیران حیرانم!
ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: اردبیل ، گردنه حیران ، سمنان ، باز باران

با سلام

بعد از مدتها فرصتی پیش آمد تا در سفری کوتاه و دو روزه، در روزهای پنج شنبه و جمعه هفته گذشته در شهر اردبیل باشم. زادگاه زیبا، سرسبز و دوست داشتنی ام که گاهگاهی فرصتی برای دیدارش پیش می آید. شهری دل انگیز که صفای مردمانش مثال زدنی است. در این سفر دو روزه با پدرم قدم در بازار سنتی این شهر دیرینه گذاشتم و از قدم زدن دوباره در میان مردمان دوست داشتنی این دیار سرزنده برای مدت مدیدی احساس لذت کردم. باران هم می بارید. بارانی که دوستش دارم و عاشقش هستم.

در مسیر بازگشت از گردنه حیران، حیرانی ام مثل همیشه دو چندان شد. پیشتر در زمستان های بیشماری، گردنه حیران را دیده ام اما کمتر گردنه حیران را به این زیبایی دیده بودم گرچه تابستان های زیادی از این گردنه دوست داشتنی و سرسبز عبور کرده ام، اما زمستانش نیز بسیار زیباست.

در دلم آرزو می کردم تمام مسیر، میزبان باران باشم. در شهرهای مسیر، از لذت باریدن باران سیراب شدم.

اکنون یک شنبه است و من در سمنان هستم. زیبایهایی اردبیل در خاطرم زنده است. باران و لطافت طبعش زنده ام می کند. امروز سمنان نیز بارانی بود. بوی بهار و بوی بارانهای بهاری مشامم را نوازش می دهد. باران سمنان، مرا به یاد باران گردنه حیران انداخت. یادش بخیر. اگر فرصتی پیش آید بازهم به حیرانی خود خواهم افزود. حیران حیرانم و حیران حیران خواهم بود.

با احترام

معرفت


 
باران که در لطافت طبعش خلاف نیست
ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: باز باران

با سلام

غرش ابرهای تیره در تاریکی شبی از شبهای اردیبهشت، که پاسی از شب گذشته بود، جوانه بارش و رویش دانه های روشن باران را در ذهنم بیدار کرد. با خود اندیشیدم  شاید" هوا را تیره را می دارد، ولی هرگز نمی بارد". امروز صبح که به محل کارم رسیدم، قطرات ریز باران،جوانتر شده و لطافتی در ذهنم ایجاد کرده بود که بی مثال بود. دستم را به آسمان آبی سپردم تا مهربانی های بیشتری نصیبم شود. آسمان دریغ نکرد و همچنان بخشید.

با احترام

معرفت