معرفت بلاگ

یادداشت ها و دلمشغولیها و مسائل مرتبط با موضوعات حرفه ای

چشم ها، نه چشم، که وجدانهای برهنه!
ساعت ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

با سلام

وارد که می شوی، بی اختیار چشمانت به چشمان انسانهایی که از روبرو می آیند گره می خورد و نگاهت به نگاه دیگران می افتد. یاد جلال آل احمد و جمله معروفش در "خسی در میقات" می افتی که می گفت: " چشمها، نه چشم، که وجدانهای برهنه". راستی که همه چیز در چشمها عریان است. هر اندیشه ای را می توان دید. بخشش، رحمت، شقاوت، عشق و ایمان در چشمها قابل مشاهده است. بی اختیار نگاهم به نگاه دیگران می افتد. برخی چشمان شاداب، امیدوار و نافذی دارند. برخی از چشمها، دنیای غم، دریای نیاز و اقیانوس سکوت هستند. راستی چه سکوت زیبایی اینجا جاریست. اندیشه های پراکنده ام با سکوت جاری در فضا، مشق آرامش می کنند. راستی که چه جای خوبی برای اندیشیدن است اینجا.

من غرق در سکوت. غرق در افکار.

کودکی آنطرف تر، دلبری مادرش را می کند. چه شیرین است شیرینی های کودکانه اش. چشمان غم انگیز مادری که همه عمرش را برای فرزند همیشه کودکش دعا کرده است، سرشار از اشک است. مادر است و آیینه تمام نمای عشق. و من در بی وزنی زایدالوصفی تماشاگر صحنه های زیبای زندگی ام. دست مهربان پدر، بر سر کودک دلبندش است. اینجا زمان متوقف است و مهربانی جریان دارد.

صدای بارش باران "ستایش" مرا به خود آورد. یادم آمد "وقتی ابرها می گریند، نباتات می خندند". با خود گفتم ای کاش چشمهایم را می شستم و جور دیگر می دیدم. امروز وقتی باران آمد صورتم را زیر باران گرفتم. تلاش کردم، چشمهایم را بشویم. یادم آمد که "چشم ها، نه چشم که وجدانها....

اینجا هنوز هم سکوت غوغا می کند. هنوز هم چشمان انسانها حرفهای زیادی برای گفتن دارند و من این راه را چندباره می روم تا وجدانهای برهنه را ببینم.

با احترام