معرفت بلاگ

یادداشت ها و دلمشغولیها و مسائل مرتبط با موضوعات حرفه ای

بوی ماه مهر با کلاس اولی ها!
ساعت ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱ مهر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: بوی ماه مهر

با سلام

وقتی که روز اول مهر از پشت پنجره، خیابان را نگاه می کنی، تکاپوی جالب و احساس برانگیز کودکان را می بینی که تنها یا با هم، دست در دست هم به سمت مدرسه حرکت می کنند. شادی وصف ناپذیری از دیدن این صحنه ها در دل انسان ایجاد می شود. گاهی آرزو می کنیم ای کاش زمان بازگردد و دوباره در کلاس اول، پشت نیمکت ها بنشینیم و مهربانی را بخش کنیم و صدای محبت را بکشیم. پاکن هایمان را بیندازیم و برای نگاه کردن خوراکی های زنگ تفریحمان، به زیر میز برویم. مدادمان را تراش کنیم، روی میز به صورت هارمونیک بزنیم و ترانه های کودکانه زمزمه کنیم.... باز آمد بوی ماه مهر... بوی بازیهای راه مدرسه...

مواظب لباسها و کفش تازه مان باشیم. کیفمان را به دوشمان بیندازیم و دوان دوان یا لی لی کنان از خیابان ها بگذریم. یاد "باز مدرسه اش دیر شد" بیفتیم و به خودمان قول بدهیم فردا زودتر از خواب بیدار شویم. شبها جورابمان را جایی بگذاریم تا صبح دنبالش نگردیم. کتابها و دفترها در کیفمان باشد مبادا آنها را جا بگذاریم. راستی، یادمان باشد که فردا صبح از بوفه مدرسه یک مشت تخمه هم بگیریم تا در زنگ تفریح تخمه بشکنیم و بعدش هم بازی کنیم.

چه زود می گذرد این زمان ناصبور، "گاهی، آهی شعله ای است" و من اکنون آهی در سینه دارم!

صدای بلندگوی مدرسه همجوارمان، رشته افکارم را می گسلد. دست در دست ستایش، می رویم تا سرویس مدرسه اش بیاید. امروز اولین روز، مهر 91 است و ستایشکم قرار است در کلاس اول، پای مهربانی خانم نوری،معلم کلاس اولش، بنشیند. دیشب به دخترکم گفتم: خوش به حالت، حسودی ام می شود که تو می توانی به کلاس اول بروی، ولی من نمی توانم دوباره در کلاس اول بنشینم. خندید. گرچه خیلی شاداب است اما فکر می کنم هنوز تا مدتها درک نکند که چه لحظات نابی را سپری می کند. یاد تیزر تلویزیونی چند سال پیش افتادم که بچه های کلاس اولی در مقابل دوربین می آمدند و می گفتند" من کلاس اولی هستم!! خوشحالم!!  ای کاش من هم یک کلاس اولی بودم...

با احترام

معرفت