معرفت بلاگ

یادداشت ها و دلمشغولیها و مسائل مرتبط با موضوعات حرفه ای

خوشا سرودنها و آفتابی ها!
ساعت ٦:٤٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ مهر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

با سلام

شعر "ریشه در خاک" از فریدون مشیری، از آن شعرهای جالبی است که گاهی می شود آنرا با خود زمزمه کرد:

... من اینجا ریشه در خاکم 
من اینجا عاشق این خاک، اگر آلوده یا پاکم 
من اینجا تا نفس باقیست می مانم 
من از اینجا چه می خواهم،نمی دانم...

یادم می آید که  گاهی با دوستی، که دستی در شعر داشت، داستان این شعر را زمزمه می کردیم. به قول استاد شفیعی کدکنی، "خوشا سرودنها و آفتابی ها" در سرود ستاره:

ستاره می گوید
 دلم نمی خواهد غریبه ای باشم
میان آبی ها
ستاره می گوید
دلم نمی خواهد صدا کنم اما هجای آوازم
به شب
درآمیزد کنار تنهایی
 و بی خطابی ها
ستاره می گوید
تنم درین آبی
دگر نمی گنجد، کجاست آلاله
که لحظه ای امشب ردای سرخش را به عاریت گیرم
رها کنم خود را
 ازین سحابی ها،
 ستاره می گوید
دلم ازین بالا گرفته می خواهم بیایم آن پایین
 کزین کبودینه، ملول و
دلگیرم خوشا سرودن ها و آفتابی ها!


با احترام

معرفت