معرفت بلاگ

یادداشت ها و دلمشغولیها و مسائل مرتبط با موضوعات حرفه ای

مادر: باران زندگی!
ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ دی ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: ای وای مادرم

با سلام

امروز چهارشنبه، یک روز قبل از اربعین است. قرار است فردا مادر را ببینم. در حال نگاه کردن پست "ای وای مادرم" در وبلاگم هستم، جمله "هیچ گاه مادران فرزندان خود را تنها نمی گذارند"، اشک بر چشمانم جاری ساخت. یاد مادر افتادم.

وقتی مدتی قبل در خدمتش بودم، هنوز هم "در فکر آش و سبزی بیمار خویش بود".

هنوز هم "هر جا شده هویج هم امروز می خرد، بیچاره پیرزن، همه برف است کوچه ها"

و هنوز هم وقتی که خواب می رفتم با وجود بیماری خویش، "دیشب لحاف رد شده بر روی من کشید، لیوان آب از بغل من زد کنار، در نصفه های شب"

یک خواب سهمناک و پریدم بحال تب، نزدیکهای صبح، او باز زیر پای من نشسته بود، آهسته با خدا،

راز و نیاز داشت"

...

با احترام،

معرفت


 
عکسی از سبحان عزیزم!
ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۸ دی ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: سبحان معرفت ، مطالعه کودک

با سلام

بنابر درخواست برخی از دوستانم، عکسی از سبحان عزیزم را در وبلاگم قرار می دهم. سبحان در حال مطالعه!!

 

 


 
نمایشگاه کتاب در دانشکده روان شناسی و علوم تربیتی دانشگاه سمنان
ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ دی ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: نمایشگاه کتاب ، انجمن علمی دانشجویی علم اطلاعات و دانش شناسی سمنان

با سلام

به همت انجمن علمی دانشجویان علم اطلاعات و دانش شناسی دانشگاه سمنان، نمایشگاه کتابی در سالن اداری دانشکده روان شناسی و علوم تربیتی دانشگاه سمنان برگزار شده است. روز چهارشنبه از این نمایشگاه بازدیدی داشتم. برگزاری نمایشگاه کتاب برنامه مناسبی است که اگر ادامه دار باشد می تواند فرصت خوبی برای دیدن آثار جدید منتشر شده در حوزه های مختلف باشد. از دانشجویان محترم انجمن علمی دانشجویی علم اطلاعات دانشگاه سمنان تشکر می کنم. امیدوارم این نمایشگاه آغازی باشد برای برگزاری نمایشگاه های کتاب استانی.

با احترام

رحمان معرفت


 
یلدا و خاطراتش!
ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ دی ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: یلدا

با سلام

یلدای امسال خاطرات یلدای پیشین را بیاد آوردیم. گاهی انسان وقتی به گذشته می نگرد خاطرات شیرین و تلخ را به یاد می آورد. امیدوارم وقتی یلدای سال آینده به یلدای امسال فکر می کنم، شادیها و خاطرات شیرین بیشتری به یاد آورم.

با احترم

معرفت


 
یک دنیا سکوت!
ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ مهر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

با سلام

خبر خیلی کوتاه بود. یکی از دانشجویانم در عصر روز پنج شنبه بیست و هفتم مهر 91در تماس تلفنی خبر تاسف انگیز درگذشت خانم ماندانا مرتاضی را به من داد. مرتاضی دانشجوی شاداب ورودی 89 رشته علم اطلاعات و دانش شناسی دانشگاه سمنان بود. شاداب و با شیطنت های خلاقانه که گاهی مرا نیز به خنده وا می داشت. پایم لرزید و نتوانستم قدم از قدم بردارم. بلافاصله همکارم خانم صابری با صدای حزن انگیزی تماس گرفت و یادم نمی آید که کی و چگونه با ایشان خداحافظی کردم. گوشی تلفن هنوز در دستم بود و من از خود بی خود.

 تمام کلاسهایی که خانم مرتاضی با من داشت در چند دقیقه ای که تا منزل راه بود مانند صفحه تلویزیون در مقابل چشمانم ظاهر شد. شادابی, سادگی و صداقتش همه و همه از یادم گذشت. چه سخت است برای دوستانش و همکلاسی هایش. دوستانی که مدت های مدیدی با او بودند و در شادیها و غم هایش و زندگیش با او زندگی کرده بودند. با هم خندیده و گریسته بودند با هم در کلاس درس گفته بودند و خوانده بودندو ... چقدر غم انگیز خواهد بود برای آنها و برایم یادآوری خاطراتش. امروز در دانشکده روان شناسی دوستان با محبتش مراسم یادبودی گرفتند. یادش را گرامی داشتند. باز هم باهم بودند با هم اشک ریختند اما امروز ماندانا مرتاضی در کنارشان نبود. او آنها را می دید و آنها پرکشیدنش به ملکوت را. گویی که از امروز روزه سکوت گرفته است. یک دنیا سکوت.

به دانشجویانم به همکلاسی های عزیزش که دوری اش را باید صبوری کنند و به همکارانم در گروه و به خانواده محترمش عروج زودهنگامش را تسلیت می گویم.

یادش گرامی باد. خداوند روحش را قرین شادی و محبت خود قرار دهد. آمین!

با احترام

معرفت


 
جایزهٔ ایرج افشار در موضوع کتابداری!
ساعت ٧:٢٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ مهر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: ایرج افشار ، جایزه ایرج افشار در کتابداری

با سلام

امروز در سایت لیزنا خبر اختصاص جایزه ایرج افشار در موضوع کتابداری را خواندم. برایم جالب بود. فرزندان استاد ایرج افشار تلاش کرده اند تا با اینکار یاد استاد را همواره زنده نگهدارند. یادش گرامی باد. ایده های خوب، زمینه ساز تحولات بزرگ هستند. چه کسی می توانست حدس بزند که جایزه نوبل اینقدر فراگیر می شود. معتقدم که جایزه استاد ایرج افشار هم جهانی می شود. سالها پیش در خبری خواندم که شعار یونسکو این بود" جهانی بیندیشیم، محلی (یا منطقه ای) عمل کنیم". شعار جالبی بود. می توان منطقه ای (یا محلی) عمل کرد و جهانی دید.

با احترام

معرفت


 
تغییر نام رشته!
ساعت ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ مهر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: تغییر نام رشته کتابداری و اطلاع رسانی

با سلام

خبر تغییر نام رشته کتابداری و اطلاع رسانی به علم اطلاعات و دانش شناسی، موجی از اظهار نظرها در این خصوص را فراهم آورده است. قبل از تغییر نام، حرف و حدیث فراوان بود طرفه آنکه بعد از تغییر نام رشته نیز حرف و حدیثهای فراوانی بوجود آمده است. گرچه منتقدینی وجود دارند اما به نظر می رسد، طرفداران نام جدید هم بسیارند و این تغییر نام با استقبال بسیاری همراه بوده است.

با احترام

معرفت


 
بوی ماه مهر با کلاس اولی ها!
ساعت ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱ مهر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: بوی ماه مهر

با سلام

وقتی که روز اول مهر از پشت پنجره، خیابان را نگاه می کنی، تکاپوی جالب و احساس برانگیز کودکان را می بینی که تنها یا با هم، دست در دست هم به سمت مدرسه حرکت می کنند. شادی وصف ناپذیری از دیدن این صحنه ها در دل انسان ایجاد می شود. گاهی آرزو می کنیم ای کاش زمان بازگردد و دوباره در کلاس اول، پشت نیمکت ها بنشینیم و مهربانی را بخش کنیم و صدای محبت را بکشیم. پاکن هایمان را بیندازیم و برای نگاه کردن خوراکی های زنگ تفریحمان، به زیر میز برویم. مدادمان را تراش کنیم، روی میز به صورت هارمونیک بزنیم و ترانه های کودکانه زمزمه کنیم.... باز آمد بوی ماه مهر... بوی بازیهای راه مدرسه...

مواظب لباسها و کفش تازه مان باشیم. کیفمان را به دوشمان بیندازیم و دوان دوان یا لی لی کنان از خیابان ها بگذریم. یاد "باز مدرسه اش دیر شد" بیفتیم و به خودمان قول بدهیم فردا زودتر از خواب بیدار شویم. شبها جورابمان را جایی بگذاریم تا صبح دنبالش نگردیم. کتابها و دفترها در کیفمان باشد مبادا آنها را جا بگذاریم. راستی، یادمان باشد که فردا صبح از بوفه مدرسه یک مشت تخمه هم بگیریم تا در زنگ تفریح تخمه بشکنیم و بعدش هم بازی کنیم.

چه زود می گذرد این زمان ناصبور، "گاهی، آهی شعله ای است" و من اکنون آهی در سینه دارم!

صدای بلندگوی مدرسه همجوارمان، رشته افکارم را می گسلد. دست در دست ستایش، می رویم تا سرویس مدرسه اش بیاید. امروز اولین روز، مهر 91 است و ستایشکم قرار است در کلاس اول، پای مهربانی خانم نوری،معلم کلاس اولش، بنشیند. دیشب به دخترکم گفتم: خوش به حالت، حسودی ام می شود که تو می توانی به کلاس اول بروی، ولی من نمی توانم دوباره در کلاس اول بنشینم. خندید. گرچه خیلی شاداب است اما فکر می کنم هنوز تا مدتها درک نکند که چه لحظات نابی را سپری می کند. یاد تیزر تلویزیونی چند سال پیش افتادم که بچه های کلاس اولی در مقابل دوربین می آمدند و می گفتند" من کلاس اولی هستم!! خوشحالم!!  ای کاش من هم یک کلاس اولی بودم...

با احترام

معرفت


 
تغییر نام رشته کتابداری به علم اطلاعات و دانش شناسی!
ساعت ٧:٢٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ شهریور ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: کتابداری ، تغییر نام رشته کتابداری و اطلاع رسانی ، علم اطلاعات و دانش شناسی

با سلام

با تغییر نام رشته کتابداری و اطلاع رسانی به علم اطلاعات و دانش شناسی، موافقت شد. متن خبر را می توانید در لیزنا مطالعه کنید.

با احترام

معرفت


 
تبریک روز دختر!
ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ شهریور ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: روز دختر

با سلام

تولد حضرت معصومه (ع) بهانه مبارکی است که "روز دختر" را به دختران عزیز تبریک بگوییم. به تمام دختران، بویژه دخترکم، ستایش عزیز، و نیز تمام مادران ایران زمین روز دختر را تبریک می گویم. امیدوارم همواره شاداب و با طراوت باشند.

با احترام

معرفت


 
تسلیت برای درگذشت همکاری مهربان
ساعت ٢:٢٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: اسماعیل حبیبی ، سازمان انرژی اتمی ایران ، خبر درگذشت

باسلام و احترام
خبر درگذشت دوست و همکار عزیزمان، جناب آقای دکتر اسماعیل حبیبی، برایم بسیار تکان دهنده وناگهانی بود. مهربانی های ایشان را هیچگاه از یاد نخواهم برد. بنده در سازمان انرژی اتمی ایران با ایشان همکار بودم و از نزدیک با منش زیبا و انسان دوستانه ایشان آشنا بودم و بعد ها نیز که ارتباطم با ایشان، با وجود بعد مسافت همچنان ادامه داشت، از محبت ها و مهربانی های ایشان بی نصیب نبودم. امیدوارم در سایه رحمت الهی روحشان شاد باشد.
این ضایعه را به همسر محترمشان، خانواده گرامیشان، همکارانم در سازمان انرژی اتمی ایران، دانشجویان و جامعه کتابداری و اطلاع رسانی ایران تسلیت عرض می کنم

با احترام
رحمان معرفت


 
آذربایجان عزیز!
ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ امرداد ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: زلزله آذربایجان شرقی و اردبیل

با سلام

خبر تاسف انگیز زلزله در آذربایجان بزرگ دل تمام ایرانیان عزیز را بدرد آورد. همبستگی مردم بویژه آذری زبان های مهربان در مواقع سختی و بخصوص در برابر همشهریان خودشان بسیار مثال زدنی و ارزشمند است. امیدوارم که روزهای خوبی در انتظارشان باشد و شاخه های لبخند کودکان این مرز و بوم همواره بر قامت تنومند آذربایجان سایه بیندازد. دیر زیند و پایدار باشند.

با احترام

معرفت


 
اشتباه برخی از اساتید و برخی از هیات های ممیزه دانشگاه ها، از نظر دکتر جعفرمهراد
ساعت ٢:۳٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: دکتر جعفر مهراد ، isi ، isc ، کتابخانه مرکزی دانشگاه سمنان

با سلام

دکتر جعفر مهراد، رئیس محترم مرکز ISC، اخیرا مصاحبه ای انجام داده اند که متن آنرا در وب سایت کتابخانه مرکزی دانشگاه سمنان و نیز  در اینجا می توان مشاهده نمود. خالی از لطف نیست که نگاهی به آن انداخت و با این اشتباه آشنا شد.

با احترام

معرفت


 
طرح کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه سمنان!
ساعت ۸:۱۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ امرداد ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: گروه کتابداری و اطلاع رسانی دانشگاه سمنان ، کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه سمنان ، کتابخانه مرکزی دانشگاه سمنان ، طرح کتابخانه مرکزی دانشگاه سمنان

با سلام

اخیرا ایمیلی از یکی از همکارانم، سرکارخانم صابری دریافت کردم که در آن طرح کتابخانه مرکزی دانشگاه سمنان توصیف شده بود. خالی از لطف نیست نگاهی به آن از اینجا بیاندازیم.

با احترام

معرفت


 
کتابداری پل ارتباطی!
ساعت ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: دکتر مجید اسحاقی ، دکتر افشین موسوی چلک ، دانشگاه سمنان ، عادل فردوسی پور

با سلام

به نظر می رسد جمله مشهور عادل فردوسی پور، گزارشگر محبوب ورزشی، قابل استفاده در سایر حوزه ها هم می تواند باشد. ما هم می توانیم بگوییم " چه میکنه این کتابداری". دیروز وقتی با دکتر مجید اسحاقی، یکی از پژوهشگران برجسته کشور و دنیا درحوزه ریاضیات، که عضو هیات علمی دانشگاه سمنان هستند جلسه ای سه ساعته داشتم. پس از اتمام جلسه، دکتر اسحاقی گفتند در دوره دانشجوییشان یکی از دوستانشان در رشته کتابداری و اطلاع رسانی در فردوسی مشهد درس می خواندند که اتفاقا فوتبالیست هم بودند و از قضا عضو تیم ابومسلم هم بودند. کنجکاوی ما اجازه نداد بیشتر صبر کنیم. از آقای دکتر اسحاقی نام دوستشان را جویا شدیم. گفتند: نام کوچک دوستشان، افشین بود. تنها اسمی که به ذهنم خطور کرد، افشین موسوی چلک بود. با یک حساب سر انگشتی، با توجه به اندازه و اندام افشین، باخودم گفتم، دکتر موسوی و فوتبال!!!؟؟ محال به نظر می رسد...

در همین افکار بودم که دکتر اسحاقی نام کامل دوستش را بیاد آورد... افشین موسوی چلک...

وقتی به ایشان از دوستی و ارادت خودم به دکتر افشین موسوی چلک گفتم، بسیار خوشحال شد و تمایل پیدا کرد تا با دکتر موسوی ارتباط برقرار کند.

اتفاق جالبی بود. دو دوست که مدتها از هم بیخبر بودند. به واسطه نیازمندی های حرفه ای یک متخصص به دانش کتابداری و اطلاع رسانی، از هم خبردار شدند. بازهم جمله عادل فردوسی پور به ذهنم آمد" چه میکنه این کتابداری".

با احترام

معرفت


 
در سوگ دکتر خشایار یغمایی!
ساعت ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ تیر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: خشایار یغمایی ، استاد دانشگاه سمنان

با سلام

خبر درگذشت دکتر خشایار یغمایی‌ استاد برجسته دانشگاه سمنان موجی از اندوه در بین همکاران دانشگاهی ایجاد کرد. دکتر یغمایی از فرهیختگانی بود که همواره تلاش و کوشش را سرلوحه فعالیت هایش کرده بود. تبسم همیشگی وی حتی در سخت ترین شرایط مثال زدنی بود. وی سالها پیش معاون پژوهشی دانشگاه سمنان بود و در آن سالها بنده از نزدیک با ایشان ارتباط حرفه ای داشتم. در آن سالها که هنوز موج الکترونیکی شدن و اتوماسیون فراگیر نشده بود ایشان از پیشگامان و تشویق کنندگان افراد در استفاده از فناوری ارتباطات و ابزارهای الکترونیکی بود. خدمات ایشان به نابینایان و اختراعات ارزشمندشان همواره نام ایشان را ماندگار خواهد کرد.

خدایش بیامرزد.

با احترام

معرفت


 
همایش ملی کتابداری و اطلاع رسانی, مشکلات و شکلات!
ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳۱ خرداد ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: همایش ملی کتابداری و اطلاع رسانی دانشگاه سمنان

با سلام

مدتی است که به وبلاگم سرنزده ام. خبرهای خوب و اتفاقات مبارکی در طی این مدت روی داده است. متاسفانه فرصت نوشتن نداشته ام. یکی از خبرهای خوب برگزاری موفق  همایش ملی انجمن دانشجویی  کتابداری و اطلاع رسانی سمنان بود. حضور آقای عمرانی و دکتر قاضی زاده و دکتر اصنافی و دکتر اسدی و خانم پاکدامن و سایر همکاران دانشگاه از جمله آقای زمانی و خانم سراج در همایش لحظات علمی شادابی ایجاد کرده بود. کار بچه های انجمن علمی فوق العاده بود. انجمن علمی بستری است برای شکوفایی علمی و اجرایی. به نظر من برخی از دانشجویانی که اکنون با انجمن همکاری می کنند آینده درخشانی خواهند داشت. از آقای ناظری و قره بقلو و ولویی و دوستانشان در ورودی های 90 که با جدیت موضوع همایش را پیگیری می کردند متشکرم. نقش خانم ها در برگزاری همایش نیز بسیار چشمگیر بود. خانم دلیخون و فیضی و سلیمی و داب و سایر دانشجویان عزیزی که مجال نام بردن از آنها نیست شایسته تقدیر و تشکر هستند. دانشجویان پیام نور دامغان که با حوصله تمام در همایش حضور یافتند نیز حرکتشان قابل تقدیر است. بویژه ابتکار عملشان در گرفتن سرویس از دانشگاه آزاد برای حضور در همایش سمنان جالب بود.  از همه شما متشکرم.

امیدوارم پایان همایش امسال شروع خوبی باشد برای همایش سال آینده. گرچه همواره کاستی هایی ممکن است وجود داشته باشد اما باید تلاش کرد بر آنها غلبه کرد. به نظر من توانمندی دانشجویان دانشگاه سمنان بسیار فراتر از مشکلات است. اگر میم مشکلات را برداریم شکلات باقی خواهد ماند. با شیرینی شکلات به نبرد با ناملایمات باید رفت.

از خانم صابری خستگی ناپذیر نیز که به عنوان مشاور انجمن همواره راهنمای دانشجویان بوده اند بسیار متشکرم. بی شک به پشتوانه ایشان بسیاری از مشکلات شما در طی همایش رفع شده است.

 

 


 
مادر، به همین سادگی!
ساعت ٧:٥٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: روز زن ، ای وای مادرم

با سلام و احترام

مادر،"بارانی که در لطافت طبعش خلاف نیست"، آیینه تمام نمای عشق است و مهربانی و دوستی.

گاهی که "خیلی زود دیر می شود" و ما آنها را فراموش می کنیم آنها بازهم ما را فراموش نمی کنند. امیدوارم قدر مادرانمان را بدانیم و برای مادرانی که از دنیا رفته اند آرزوی رحمت و شفقت الهی نماییم. هرگاه مادرانی را که از دنیا رفته و درگذشته اند را به یاد می آورم ناخودآگاه یاد شعر "ای وای مادرم" اثر استاد شهریار می افتم.

روز مادر و روز زن مبارک!

با احترام

 


 
"خرس" در دانشگاه سمنان!
ساعت ٧:۳٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: نمایش خرس در دانشگاه سمنان

با سلام و احترام

بالاخره "خرس" در دانشگاه سمنان به نمایش درآمد. روز دوشنبه بعد از همایش ملی گچ فرصتی پیش امد تا از "خرس" در دانشکده مهندسی دیدن نمایم. بسیار جالب و شورانگیز بود. نمایش "خرس" در دانشگاه سمنان مرا یاد "خواستگاری" انداخت که مانند خرس زیبا و جذاب بود. خاطرم هست هنگامی که  خواستگاری در دانشگاه فردوسی مشهد به نمایش درآمد سالن مملو از جمعیت بود. تماشای "خرس" نشاط خاصی برایم فراهم کرد. تئاترهای جالب می توانند زمانهای شادابی برای انسان ایجاد نمایند همراه با تفکر.

با احترام

معرفت


 
اردیبهشت و نمایشگاه کتاب!
ساعت ۸:٤٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ فروردین ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: نمایشگاه کتاب تهران 1391

با سلام

اردیبهشت هر سال یادآور نمایشگاه کتاب است. نمایشگاهی که برایم بسیار جالب و جذاب است. گاهی ساعت ها در نمایشگاه قدم می زنم و از قدم زدن در فضای لذت بخش نمایشگاه سیر نمی شوم. هرچه به زمان برگزاری نمایشگاه کتاب نزدیک تر می شوم، شوق و اشتیاقم بیشتر می شود. بهار کتاب در راه است.

با احترام

معرفت


 
مرجع شناسی و فرهنگ بومی!
ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: مرجع شناسی و فرهنگ ، زنجان ، آزاده داریی ، گویش سمنانی

با سلام

یادم هست که وقتی درس مرجع شناسی را در دوره کارشناسی می خوانیدم استاد درس مرجع شناسی یعنی استاد مجذوب صفا همواره تاکید می کرد که یکی از نقش های کتابدار مرجع حفظ آثار بومی و ملی است. ایشان همواره تاکید می کردند که کتابداران مرجع باید به جمع آوری آثار و فرهنگ بومی خود اقدام کنند و این کار را در سرلوحه فعالیت های دائمی خود قرار دهند. به عنوان نمونه می گفتند که اصطلاحات و واژه های محلی را می توان در فرهنگنامه ای گردآوری کرد تا از بین رفتن آنها جلوگیری کرد. موضوعی که در خصوص برخی زبان ها و گویش ها و فرهنگ ها از اهمیت بسیاری برخوردار است. به عنوان مثال گویش سمنانی که گستره و تاریخچه ای کهن دارد متاسفانه به دلیل عدم تکرار و کم اقبالی خانواده های سمنانی به آن به نظر می رسد در معرض خطر باشد. کتابداران مرجع با مشاوره و همفکری با زبان شناسان می توانند در گردآوری و ثبت انواع واژه های محلی در قالب واژه نامه های متنوع اقدام نمایند تا میراث گرانبهای زبان و فرهنگ محلی را به آیندگان تقدیم نمایند. به نظر می رسد این وجه از وظایف و خدمات کتابداران مرجع کمتر مورد توجه قرار گرفته است.

امروز هنگامی که به موضوع مرجع و نقش کتابداران در ثبت واژگان بومی فکر می کردم یاد شعر جالبی افتادم که در دوران دانشجویی آقای امیر وفائیان هم اتاقی مهربانم نسخه ای از آن را به من داده بودند. شعر در خصوص شهر زنجان بود (امیر اهل زنجان است). شعر مذکور به زبان ترکی و با عنوان"آنا یوردی وطنیم زنگانیما قوربان اولوم" بود.(اگر درست ترجمه کرده باشم مفهومش اینست که : فدای زادگاه مادریم زنجان شوم). شعر مذکور سروده خانم آزاده دارایی است که ظاهرا ساکن لس آنجلس هستند و شعر را به یاد زنجان و خاطرات آن سروده اند. آنهایی که به زبان ترکی آشنایی دارند می توانند شعر را در اینترنت جستجو کنند و از خواندن آن لذت ببرند. گرچه بنده به اصالت شعر به زبان اصلی بسیار معتقدم اما برای دوستانی که با ترکی آشنایی ندارند دیدن و خواندن ترجمه فارسی آن اگر وجود داشته باشد خالی از لطف نیست. بنده خودم ترجمه فارسی از آن ندیدم و اگر خوانندگان وبلاگ حاضر به متن فارسی آن دسترسی داشته باشند خوب است که برایم بفرستند تا در اختیار عزیزان فارسی زبان هم قرار گیرد. دو بیت از شعر مذکور اینست:

آنا یوردو وطنیم زنگانیما قوربان اولوم
شهریمین او یاراشیقلی آدینا قوربان اولوم
...
یئل اسه نده اوجا بوی آغاجلارین اویناماغی
آغ بولودلاردان اوچان دورناسینا قوربان اولوم
...

فکر می کنم که کتابداران در ترویج فرهنگ بومی نقش مهمی دارند و این موضوع کمی کمرنگ شده است.

با احترام

معرفت

 


 
سال نو مبارک: نوروز 1391!
ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢ فروردین ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

با سلام

سال نو مبارک. امروز دومین روز سال 1391 است. سال نو را تبریک می گویم. امیدوارم روزها و هفته های سرشار از مهربانی و تکامل در انتظارمان باشد و همه قفل ها باز شود. در دومین روز سال جدید، آفتاب مهربانی تابنده و پرنشاط است. هوای سمنان امروز بسیار جذاب و بهاری است. از سرمای زمستان خبری نیست و بهار از لابلای درختان خود را نرم نرمک نمایان می کند.

با احترام

معرفت

 


 
تفکر و یادی از خاطرات!
ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٤ اسفند ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: عباس صدخروی ، علی قلعه نوی ، دانشگاه فردوسی مشهد ، خاطرات

با سلام

امروز هم یکی از همه روزهای خوب خداست. بسیاری از مواقع ما عادت کرده ایم کارهایمان را بدون تفکر انجام دهیم. اول کار را انجام می دهیم بعد می نشینیم درباره آن فکر می کنیم. بسیاری از مواقع حتی بعد از انجام کار فکر هم نمی کنیم. سعی خواهم کرد کمی بیشتر فکر کنم. اینکه یک ساعت تفکر را برابر با هفتاد سال عبادت دانسته اند، امر گزافی نیست. یادم هست در دوران دانشجویی ام در دانشگاه فردوسی مشهد از مسیر حرکت اتوبوسهای دانشگاه از سردر اصلی تا خوابگاه فجر،گاهی به جای سوار شدن به اتوبوس پیاده می رفتم و تمام مسیر را به تفکر می پرداختم. برگهای درختان که در زیر پایم خش خش می کردند را هنوز به یاد دارم. گاهی برگی از درختی می افتاد و خزان را یادآوری می کرد. گاهی سبزی قبای برگ گلی که در کنار مسیر زندگی می دیدم مزرع سبز فلک را خاطرنشانم می کرد. گاهی با علی قلعه نوی و عباس صدخروی این مسیر را گز می کردیم. این دو نفر، همکلاسی های عزیزم هستند که هر کجا هستند امیدوارم شاداب باشند. گاهی با علی در این مسیر درباره زندگی، جهان، فلسفه و سایر موضوعات صحبت می کردیم. علی قلعه نوی سبزواری بود و نسبت به استاد شهید علی شریعتی، تعصب خاصی داشت. گاهی از صحبت هایش لذت می بردم و تعصبش را می ستودم و گاهی نگرانی هایش نگرانم می کرد. علی قلعه نوی را دیگر هیچ وقت در این ده سال ندیدم. نه خبری و نه اثری... و شاید" هی فلانی زندگی شاید همین باشد"... هر گاه به یاد او می افتم خاطرات دوران شیرینی که زمان بسیار بیشتری برای تفکر داشتم برایم زنده می شود. با عباس عزیز هر از گاهی تلفنی، ایمیلی یا از طریق چت ارتباط دارم. هنوز هم مانند گذشته شیرین است و شیرین سخن. امیدوارم شاداب باشد.

یادمان باشد همیشه در زندگی پرشتابمان زمان هایی را مختص تفکر کنار بگذاریم.

با احترام مجدد

معرفت


 
یک چشم بر هم زدن!
ساعت ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: خاطرات

با سلام

یادم هست وقتی تکلیف های درسی کلاس اول ابتدایی را در همان ماه های اول که به مدرسه رفته بودیم را داشتم می نوشتم زمان به کندی پیش می رفت. دوست داشتم زمان بگذرد و زودتر به کلاس بالاتر بروم. مادرم می گفت: یه چشم به هم بزنی، می روی کلاس بالاتر...

یادم هست وقتی که دوره دبیرستان را می گذراندم، منتظر دانشگاه بودم.. مادرم می گفت: یه چشم به هم بزنی...

وقتی که روزهای اول دوران سربازی، آفتاب در پادگان با رخوت و سستی غروب می کرد و دلتنگی هایم را بیشتر، هم گروهانیم می گفت: یه چشم به هم بزنی سربازی تمام می شود...

وقتی روزهای اول ترم اول دانشگاه به روزهای آخر و دانش آموختگی فکر می کردم، همکلاسی ام عباس می گفت: رفیق! یه چشم به هم بزنی...

دوره کارشناسی ارشد هم یک چشم بر هم زدیم و به پایان رسید..

اکنون به این تجربه ارزشمند دست یافته ام که با چشم بر هم زدنی زمان می گذرد... آنچه می ماند دوستی است و رفاقت... همه چیز خاطره می شود. همه دلتنگی ها، ناراحتی ها، خوبی ها و خوشی ها... آنچه باقی می ماند خاطره است. باید سعی کنیم در خاطراتمان کاغذهای رنگی و شاد بیشتری داشته باشیم تا وقتی به گذشته می نگریم شادابیمان بیشتر شود.

با احترام

معرفت


 
تا بهار!
ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ دی ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: بهار ، امتحان

با سلام

سردی هوا این روزها غوغا می کند... آب شدن آرام آرام برف ها در دامنه کوه ها خبر از آمدن بهار دارد... گرچه به قول اخوان ثالث: "هوا را تیره می دارد ولی هرگز نمی بارد...".

از پشت دیوار سنگین آمفی تئاتر که کمی گرمتر از فضای بیرون است به دوردست خیره می شوم... هاهی می کشم ... هاه..... بخار دهانم گرمایی به دستانم می بخشد...با خود می گویم ای کاش برفها زودتر آب شوند و بهار بیاید... در همین فکرم که دلم ناگهان برای آنهایی که خوابند می سوزد... درختان، خرس ها، مارها و تمام جاندارانی که زمستان خواب هستند گناه دارند، زودتر از همیشه از خواب زمستانی بیدار شوند... از طرف دیگر دلمان برای سبزی طبیعت تنگ شده است... باید صبر کرد و امیدوار بود... تا بهار راهی نمانده است.... بهار در راه است و من عاشق بهارم با آن باران هایش....

شنبه / هفدهم آذرماه یکهزار و سیصد و نود، ساعت دو و نیم، جلسه امتحان اداره کتابخانه، دانشکده روان شناسی و علوم تربیتی دانشگاه سمنان.

با احترام

معرفت


 
کاریکلماتور!
ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ دی ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: کاریکلماتور

با سلام

امروز هنگامی که به نوشته های پیشین نگاه می کردم برخی کاریکلماتور های جالب را مرور می کردم. کاریکلماتورها در واقع نوشته‌های کوتاه (اغلب تک خطی) هستند که ظرافت و دیدی شاعرانه و طنزآمیز دارند. زمانی که سالهای دوران ابتدایی را می گذرانم در  مجله گل آقا و یا روزنامه های متعدد تعداد قابل توجهی از این کاریکلماتور ها را می خواندم و اغلب از آنهایی که بیشتر لذت می بردم یادداشتی بر می داشتم. این کاریکلماتور ها اغلب محصول اندیشه آقای پرویز شاپور بود. برخی از آنها عبارتند از:

  • وقتی ابرها می گریند نباتات می خندند.
  • گل قالی در دست دخترک قالیباف می روید.
  • برای اینکه پشه‌ها کاملاً ناامید نشوند، دستم را از پشه‌بند بیرون می‌گذارم.
  • اگر بخواهم پرنده را محبوس کنم، قفسی به بزرگی آسمان می‌سازم.
  • دلم به حال ماهی‌ها می‌سوزد چون هیچ کس اشکشان را نمی‌فهمد.
  • گربه بیش از دیگران در فکر آزادی پرندهٔ محبوس است.
  • به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد.
  • هر درخت پیر، صندلی جوانی می‌تواند باشد.
  • به عقیده گیوتین، سر آدم زیادی است.
  • غم، کلکسیون خنده‌ام را به سرقت برد.
  • بلبل مرتاض، روی گل خاردار می‌نشیند!
  • قطرهٔ باران، اقیانوس کوچکی است.
  • قلبم پرجمعیت‌ترین شهر دنیاست.
  • به نگاهم خوش آمدی
  • گاهی آهی شعله ای است.

و به قول آقای مهران مدیری: و دیگر هیچ!

گاهی خواندن عبارت ها و جمله های کاریکلماتوری می تواند موجب انبساط خاطر شود.

با احترام

معرفت

 


 
دیدار با دکتر مهری پریرخ و به بهانه همایش ملی تولید علم!
ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢ دی ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: همایش پژوهش و تولید علم در حوزه پزشکی ، بابل ، دکتر مهری پریرخ ، گروه کتابداری و اطلاع رسانی دانشگاه سمنان

با سلام

سومین همایش ملی پژوهش و تولید علم در حوزه پزشکی در اول دیماه 1390 در شهر بابل برگزار شد. فرصت حضور در این همایش برایم فراهم شد. گرمای حضور اساتید بزرگواری همچون دکتر مهری پریرخ و جناب اقای دکتر نوروزی و سایر همکاران، سرمای موجود در آغازین دقایق برگزاری همایش را تحت پوشش قرار داد. استاد پریرخ را مثل همیشه شاداب، پر انرژی و خستگی ناپذیر دیدم. به عنوان سخنران مدعو به موضوع کتابخانه های دانشگاه و علم سنجی پرداختند. دکتر پریرخ، مانند همیشه،ایده برانگیز و سرشار از انرژی مثبت بودند. از سخنرانی ایشان بسیار لذت بردم. قبل از این همایش، اخرین باری که ایشان را ملاقات کرده بودم همایش ملی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان در حوزه مدیریت اطلاعات سلامت بود.

درحین سخنرانی ایشان نکاتی به ذهنم رسید. به نظر می رسد باید تلاش کنم ایده های برگرفته از سخنرانی ایشان را تا رسیدن به نتیجه ادامه دهم.

 پس ازسخنرانی خانم دکتر پریرخ، آقای دکتر نوروزی به سخنرانی پرداختند. دکتر پریرخ با معرفی دکتر نوروزی چاکلی به عنوان پژوهشگر برتر جوان در حوزه علوم انسانی در سال 90 پرداختند. ایشان هم بعد از اظهار لطف و ارادت به خانم دکتر پریرخ، از شیطنت های دانشجویی در کلاسهای درس خانم دکتر در دوران دانشجویی سخن گفتند. موضوعی که بنده را هم یاد آنروزها و کلاسهای درس شیرین و ایده پرداز سرکار خانم دکتر پریرخ انداخت. اکنون که سالها از آن کلاسهای جذاب می گذرد، اعتراف می کنم که گاهی اندک شیطنت های دانشجویی بنده و سایر همکلاسی هایم همواره با صبوری وصف ناپذیری از سوی خانم دکتر پریرخ مواجهه می شد و ایشان با سعه صدر و صبوری غیرقابل وصفی با دانشجویان خود برخورد می کردند. گاهی برخی اساتید در کنار دروس تخصصی درسهای مهم و با ارزشی به انسان می آموزند که همچون سواد اطلاعاتی، مادام العمر است. صبوری، درسی از درسهایی است که بنده از دکتر پریرخ آموختم. امیدوارم همواره شاداب باشند.

پس از استراحت کوتاه در میانه همایش، در بخشی که پوسترهای پذیرفته شده در همایش نصب شده بود، فرصتی دست داد تا با استاد پریرخ هم صحبت شوم. به عنوان یک شاگرد به پاس تمام آنچه از ایشان آموخته ام، از ایشان تشکر و قدردانی نمودم. فرصتی پیش آمد تا در خصوص گروه کتابداری و اطلاع رسانی دانشگاه سمنان و برخی موضوعات مطرح در حوزه کتابداری و اطلاع رسانی در سطح کشور با هم صحبت کنیم. پیشنهادهای خوبی از سوی ایشان مطرح شد. مثل همیشه.

در ادامه به سالن برگزاری همایش بازگشتم. برخی از مقالات ارائه شده در همایش از کیفیت بالایی برخوردار بوند. وقتی با دکتر افشین موسوی چلک هم صحبت شدم به ایشان و همکارانشان در استان مازندران بویژه شهر بابل تبریک گفتم. همایش بابل به نظرم می رسد همایشی ملی در حد و اندازه های همایش بین المللی کول نت می باشد. گرچه کول نت بین المللی است اما به نظر می رسد همایش بابل می تواند در سطح ملی با همایش کول نت برابری نماید. البته به نظر می رسد باید در برخی حوزه ها تقویت شود.

با اتمام سخنرانی ها به سمت سمنان حرکت کردم. در طی مسیر بازگشت از زیباییهای طبیعت لذت بردم. سفیدی برف، سبزی درختان را پوشانده بود. برخی شاخه ها سرشان را از زیر برف بیرون آورده و تمنای دیدگان عابران را داشتند. راستی که جهان چه زیباست...

با احترم

معرفت


 
استاد کتابداری و اطلاع رسانی به عنوان پژوهشگر برتر کشور در دوازدهمین جشنوارة پژو
ساعت ٦:۳٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

با سلام

جناب آقای دکتر «عبدالرضا نوروزی چاکلی»، عضو محترم گروه علوم کتابداری و اطلاع‌رسانی و علم‌سنجیِ دانشگاه شاهد، بر اساس رأی کمیتة داوران علمیِ دوازدهمین جشنوارة پژوهشگران و فناوران برتر کشور که توسط وزارت علوم ارائه شده است، در زیرگروه «علوم انسانی و اجتماعی» به عنوان پژوهشگر برتر کشور شناخته شده‌اند.

انتخاب ایشان را به عنوان پژوهشگر برتر علوم انسانی و اجتماعی ضمن تبریک به ایشان به جامعه کتابداری و اطلاع رسانی ایران تبریک می گویم. امیدوارم شاهد پیشرفت ها و افتخارات بیشتر از کتابداران و اطلاع رسانان ایران عزیز باشیم.

با احترام

معرفت


 
افتخارات کسب شده توسط دانشجویان کتابداری و اطلاع رسانی دانشگاه سمنان
ساعت ۸:٢۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٧ آذر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

با سلام و احترام

آخرین اخبار از برگزاری جشنواره حرکت حاکی از آنست که تعداد قابل توجهی از دانشجویان کتابداری و اطلاع رسانی دانشگاه سمنان در این جشنواره موفق به کسب عناوین برتر و تحسین برانگیز شده اند. برخی از این عناوین عبارتند از:

1.  اهدا تندیس طلایی و لوح یادبود توسط مقام عالی وزارت علوم به انجمن علمی دانشجویی کتابداری دانشگاه سمنان به عنوان انجمن قابل تقدیر در زمینه پژوهش در علوم انسانی

2. اهدا لوح یادبود از طرف معاونت علمی و پژوهشی معاونت علمی و فناوری ریاست جمهوری به انجمن علمی دانشجویی کتابداری دانشگاه سمنان

3. اهدا لوح یادبود از طرف معاون فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری به آقای وحید قره بقلو دانشجوی دانشگاه سمنان به عنوان برگزیده در پژوهش


4. اهدا لوح یادبود از طرف معاون فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری به خانم کبری امیر حسینی دانشجوی دانشگاه سمنان به عنوان برگزیده در پژوهش


5.  اهدا لوح یادبود از طرف معاون فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری به خانم عاطفه کلاوه دانشجوی دانشگاه سمنان به عنوان برگزیده در پژوهش


6. اهدا لوح یادبود از طرف معاون فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری به خانم سحر فیضی دانشجوی دانشگاه سمنان به عنوان برگزیده در پژوهش


7.  اهدا لوح یادبود از طرف معاون فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری به خانم سپیده برجی دانشجوی دانشگاه سمنان به عنوان برگزیده در پژوهش


8. اهدا لوح یادبود از طرف معاون فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری به خانم سهیلا گنج خانلو دانشجوی دانشگاه سمنان به عنوان برگزیده در پژوهش


9.  اهدا لوح یادبود از طرف معاون فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری به خانم معصومه زودرنج دانشجوی دانشگاه سمنان به عنوان برگزیده در پژوهش


10. اهدا لوح یادبود از طرف معاون فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری به خانم لیلا کریمی دانشجوی دانشگاه سمنان به عنوان برگزیده در پژوهش


11.  اهدا لوح یادبود از طرف معاون فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری به خانم محبوبه محسنا تبار دانشجوی دانشگاه سمنان به عنوان برگزیده در پژوهش

12.  اهدا لوح یادبود از طرف معاون فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری به خانم مهری اسمائیل خان طلایی دانشجوی دانشگاه سمنان به عنوان برگزیده در پژوهش


13.  اهدا لوح یادبود از طرف معاون فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری به خانم رقیه علیزاده دانشجوی دانشگاه سمنان به عنوان برگزیده در پژوهش

ضمن تبریک مجدد به این عزیزان از تلاش اساتید گروه کتابداری و اطلاع رسانی بویژه سرکار خانم صابری و استاد کشاورز به دلیل حمایت های معنوی از دانشجویان کتابداری و اطلاع رسانی دانشگاه سمنان سپاسگزارم.

با احترام

رحمان معرفت

مدیر گروه کتابداری و اطلاع رسانی دانشگاه سمنان


 
اشک ها و لبخندها: مراسم دانش آموختگی دانشجویان کتابداری ورودی 87 دانشگاه سمنان
ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ آذر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: گروه کتابداری سمنان ، دانشجویان کتابداری ورودی 87 سمنان ، دانشجویان کتابداری سمنان

با سلام و احترام

روز چهارشنبه، دوم آذر 1390، دانشجویان ورودی 87 کتابداری و اطلاع رسانی دانشگاه سمنان با اشک ها و لبخندهای خود مراسم دانش آموختگی خود را جشن گرفتند. گرچه مراسم زودهنگام بود اما به قول خودشان "چقدر زود دیر" می شود و به قول اخوان ثالث " هی فلانی، زندگی شاید همین باشد...". خانوده هایشان نیز آمدند و در لذت و شادابی عزیزانشان در دانش آموختگی و بالندگی شریک شدند. دوران دانشجویی دوران دوستیهای پایدار و ماندگار است و در عین حال دوران دوندگی های مداوم، سرویس های دانشجویی، خوابگاه های دوست داشتنی، دورهم چایی خوردن ها، صحبت کردن و صحبت کردن تا صبح ها، نگرانی های زودگذر، خنده ها، اشک ها و لبخندها، بیدارماندن های تاصبح، چالشها، "غیبت ها"، بایدها ونبایدها و ... است.

در دوران دانشجویی، گاهی تحت تاثیر حوادث روزگار ممکن است اندکی دلمان از هم بگیرد و ناراحت شویم اما دلمان باید خیلی بزرگ باشد. قرار است که ما دانشجویان امروز، همکاران حرفه ای آینده شویم و وقتی قرار است چند سال دیگر به گذشته برگردیم یاد ایام نماییم و از خوشی های آن روزگار برای هم و برای فرزندانمان، شوهر یا همسر خود تعریف کنیم، پس چه خوب است که قدر امروز را بدانیم،بخشنده باشیم و دلمان را به روی خوبی ها و محبت باز کنیم.

دیروز وقتی که در پایان مراسم، دانشجویان عزیز با خانواده هایشان عکس می گرفتند، مرا یاد جشن دانش آموختگی دوران کارشناسی خودمان انداخت و حال و هوای آن دوره را برایم زنده کرد. اشک ها و لبخندهای دیروز (1378 در دانشگاه فردوسی مشهد) را امروز (1390) در دانشکده روان شناسی و علوم تربیتی دانشگاه سمنان دیدم و شادابی ام و امیدم به تلاش بیشتر برای خدمت و پرورش دانشجویان توانمندی که بتوانند سهمی شایسته در ساختن و بالندگی ایران عزیز داشته باشند، افزایش یافت. به قول خودم، "زندگی سیب امید است که در آب روان می رقصد...".

از همکاران عزیز در گروه کتابداری و اطلاع رسانی دانشگاه سمنان، فرزانه ارجمند، جناب آقای حمید کشاورز، فرهیخته گرامی، سرکارخانم مریم صابری، و نیز از اساتیدی که در طی این چند سال گروه کتابداری و اطلاع رسانی دانشگاه سمنان را مرهون لطف خویش قرار داده و با نهایت صداقت در پرورش دانشجویان توانمند به یاری گروه کتابداری و اطلاع رسانی دانشگاه سمنان شتافتند، بسیار متشکرم. تلاشهای سرکارخانم پاکدامن نائینی و اقای دکتر اصنافی و استاد گرانقدر آقای دکتر قاضی زاده را به یاد دارم و از اینکه مدتی در خدمتشان بودیم بسیار احساس شعف می کنم. خوشحالم که توانستیم در این مدت کوتاه از توانمندی اساتیدی بهره مند شویم که بسیار جوان، فکور، با دانش، با انگیزه و مهربان بودند. مرهون لطف همه آنها بوده و خواهم بود.

دیروز مراسم جشن دانش آموختگی دانشجویان کتابداری و اطلاع رسانی ورودی 87 به عنوان اولین گروه دانشجویان ورودی کتابداری دانشگاه سمنان، به نحو احسن برگزار شد که این زیباییها نیز به نظر می رسد از توانمندی بالای دانشجویان کتابداری نشأت می گیرد. گرچه به پایان آمداین دفتر، حکایت همچنان باقیست. در سه روز گذشته، سلامتی ام اندکی دستخوش تغییر شد و بیماری خفیفی که شامل سردرد مزمن بود گریبانم را گرفت. تب و بیقراری عجیبی داشتم. تلاش کردم در این جشن شرکت کنم در عین حال از کاستی های احتمالی نیز عذرخواهی می کنم. برای دانشجویان کتابداری و اطلاع رسانی دانشگاه سمنان بویژه دانش آموختگان ورودی 87 نیز آرزوی موفقیت و شادابی و شادکامی دارم.

با احترام مجدد

رحمان معرفت

 

 


 
موفقیتی از اساتید گروه کتابداری و اطلاع رسانی دانشگاه سمنان!
ساعت ٦:٠۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

با سلام و احترام

مقاله آقای کشاورز، عضو هیات علمی گروه کتابداری دانشگاه سمنان در میان برترین مقاله های نخستین همایش ملی مبانی نظری و فلسفه کتابداری و اطلاع رسانی در کتابخانه ملی بود. این موفقیت را به ایشان، خانواده محترمشان و همکاران گروه کتابداری و اطلاع رسانی دانشگاه سمنان تبریک می گویم. امیدوارم همواره شاداب باشند.

با احترام

معرفت


 
جا برای همه هست و تلاش از بهر همه!
ساعت ٤:٤٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: موفقیت های کتابداران

با سلام

امروز خبر موفقیت یک کتابدار ایرانی در اخذ جایزه گوگل را در لیزنا خواندم. نگاهی به موفقیت های چندساله اخیر کتابداران و کارشناسان اطلاع رسانی، نشان از روند رو به رشد چهره ملی و بین المللی کتابداری و اطلاع رسانی ایران عزیز دارد. برای شناخت بیشتر جامعه، باید تلاش کرد. تلاش در همه جا و همه مکان ها. به نظر می رسد هرچقدر بر روی موفقیت های کتابداران ایرانی در عرصه ملی و بین المللی تبلیغ کنیم بر استحکام موقعیت اجتماعی آن بیش از پیش افزوده ایم. اطلاع رسانی و تبلیغ موفقیت ها، امری است که به نظر می رسد وظیفه دانشجویان کتابداری،اعضای هیات علمی و تمام کتابداران است.مادامی که اطلاع رسانی مناسبی در خصوص محتوا و عمق رشته کتابداری و اطلاع رسانی نداشته باشیم، انتظار پذیرش و همگامی جامعه با کتابداران به سادگی امکانپذیر نخواهد بود. اشاعه اخبار موفقیت های کتابداران ایرانی می تواند زمینه مناسبی برای اطلاع رسانی و تبلیغ بیشتر در حوزه کتابداری و اطلاع رسانی فراهم آورد. موفقیت خانم مریم ذاکر حمیدی را به ایشان و جامعه کتابداران ایرانی تبریک می گویم.

با احترام

معرفت


 
وقتی دل سودایی می رفت به بستانها...
ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ آبان ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

با سلام

وقتی دل سودایی می رفت به بستانها، بی خویشتنم کردی بوی گل و ریحانها

با تماشای سریال تلویزیونی "وضعیت سفید" انسان یاد دوران نه چندان قدیم می افتد. زمانی که ساعتهای مدید خاموشی و قطع برق را با نوازشهای مادرانه و خاطرات شیرین پدر و شیطنت های کودکانه برادران و خواهران کوچکمان بسر می بردیم. روزهای تکرار نشدنی با خاطرات تکرار نشدنی! گاهی نگاهی به گذشته می تواند شیرینی آن خاطرات را دوباره به یادمان آورد. چند روز پیش که ظاهرا به دلایل شرایط جوی برق منزلمان به مدت کمتر از یکساعت قطع شد، شمعکی روشن کردم و در روشنایی محدود آن یاد ایام کردیم. یادش بخیر...

با احترام

معرفت


 
سمنان شهر کتاب یا شهر بانکی!
ساعت ٩:۳٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: شهر سمنان ، کتابفروشی در سمنان

با سلام

روزنامه پیام استان سمنان شنبه بیست و یکم آبان در صفحه هشت مطلبی با عنوان "کمبود شدید کتابفروشی" منتشر کرده است که به نظر می رسد نگاهی به آن خالی از لطف نباشد. نویسنده تلاش کرده است با توصیف مشکلات دانشجویان و کتابخوانها به موضوع کمبود شدید کتابفروشی در سمنان اشاره ای نماید. این موضوعی بود که چندی پیش در یکی از کلاسهای درسی به آن پرداخته بودیم و به نظر می رسد نکته ای است که بسیار حائز اهمیت است. با نگاهی به پیرامون خود در شهر سمنان انواع موسسه های مالی و اعتباری و بانک ها متنوع را شاهدیم اما متاسفانه تعداد کتابفروشی های موجود در شهر بسیار اندک است. از سوی دیگر جالب است که سمنان به عنوان شهر دانشگاهی پذیرای خیل عظیم دانشجویان است. در حالی که موضوع کمبود کتابفروشان به عنوان یک چالش برای کتابخوانان این شهر مطرح است که به نظر می رسد مسئولین فرهنگی با اندیشیدن تمهیداتی باید به این موضوع توجه بیشتری نمایند. گرچه همه ساله نمایشگاه های کتاب در این شهر سرشار از دانشجو برگزار می گردد اما به نظر میرسد این نمایشگاه ها عطش دانشجویان و کتابخوانان را برای خواندن کتاب های مناسب سیراب نکند.

با احترام

معرفت


 
خوشا سرودنها و آفتابی ها!
ساعت ٦:٤٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ مهر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

با سلام

شعر "ریشه در خاک" از فریدون مشیری، از آن شعرهای جالبی است که گاهی می شود آنرا با خود زمزمه کرد:

... من اینجا ریشه در خاکم 
من اینجا عاشق این خاک، اگر آلوده یا پاکم 
من اینجا تا نفس باقیست می مانم 
من از اینجا چه می خواهم،نمی دانم...

یادم می آید که  گاهی با دوستی، که دستی در شعر داشت، داستان این شعر را زمزمه می کردیم. به قول استاد شفیعی کدکنی، "خوشا سرودنها و آفتابی ها" در سرود ستاره:

ستاره می گوید
 دلم نمی خواهد غریبه ای باشم
میان آبی ها
ستاره می گوید
دلم نمی خواهد صدا کنم اما هجای آوازم
به شب
درآمیزد کنار تنهایی
 و بی خطابی ها
ستاره می گوید
تنم درین آبی
دگر نمی گنجد، کجاست آلاله
که لحظه ای امشب ردای سرخش را به عاریت گیرم
رها کنم خود را
 ازین سحابی ها،
 ستاره می گوید
دلم ازین بالا گرفته می خواهم بیایم آن پایین
 کزین کبودینه، ملول و
دلگیرم خوشا سرودن ها و آفتابی ها!


با احترام

معرفت



 
فرصت مطالعاتی!
ساعت ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

با سلام و احترام

چندی است که آقای دکتر بیگدلی برای فرصت مطالعاتی در انگلستان بسر می برند. ایشان به مدت یکسال در این فرصت مطالعاتی خواهند بود. برای ایشان و خانواده شان آرزوی توفیق دارم و امیدوارم که بتوانند از این فرصت حداکثر استفاده را ببرند و موفق باشند.

با احترام

معرفت


 
رشته کتابداری و اطلاع رسانی: تاملی بر عنوان رشته!
ساعت ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

با سلام و احترام

گروه کتابداری و اطلاع رسانی دانشگاه سمنان تلاش نموده است تا نشستی صمیمی با حضور دانشجویان کتابداری و اطلاع رسانی و دو نفر از دانشجویان دکترای این رشته در ایران و هند برگزار نماید. عنوان این نشست، کتابداری واطلاع رسانی در گذر زمان و موضوع آن بررسی چالشها وچشم اندازهای مرتبط با عنوان رشته است.  این نشست در مورخه دوشنبه 11/7/90 از ساعت 10 الی 12 در آمفی تئاتر دانشکده روان شناسی وعلوم تربیتی دانشگاه سمنان برگزار می گردد . سخنرانان این برنامه آقای حسن مقدس زاده از دانشجویان دکتری دانشگاه میسور هندوستان وآقای مومنی یمنی فیروز می باشند. این برنامه به همت گروه کتابداری وانجمن علمی دانشجوئی دانشگاه سمنان برای دانشجویان کتابداری واطلاع رسانی وکارکنان محترم کتابخانه ها ومراکز اطلاع رسانی تدارک دیده شد

با احترام

معرفت


 
کول نت از راه دور!
ساعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ مهر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: کول نت 2011

با سلام

گرچه مجموعه تلاش های بنده و  همکاران برای ارسال مقاله به کول نت نهایتا بی نتیجه ماند، با زحمتی که خانم پاکدامن کشیدند به صورت الکترونیکی و از راه دور موفق به حضور مجازی در همایش شدیم و از برخی از سخنرانی ها بهره مند شدیم. مقاله آقای دکتر نقشینه، مقاله اقای فرشید دانش و آقای زوارقی همچنین مقالات خانم ها پاکدامن نائینی و خانم جولایی را به صورت مستقیم و از راه دور مشاهده کردیم. لذت بردیم. برخی از مقالات شرکت کنندگان خارجی بویژه هندی ها را هم دیدم. به نظرم می رسد مقالات دانشجویان و شرکت کنندگان ایرانی در همایش از سطح و کیفیت خوب و بالایی برخوردار است. تصویر زیر، ارائه مقاله توسط اقای فرشید دانش، دانشجوی دکترای کتابداری دانشگاه فردوسی مشهد، می باشد.

 

از خانم پاکدامن و آقای دکتر اصنافی به خاطر تلاش برای سهیم کردن بنده در مشاهده آنلاین همایش متشکرم.

با احترام

معرفت


 
ای دبستانی ترین احساس من!
ساعت ٧:٢۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

با سلام

پیرو یادداشت قبلی، این شعر را که بسیار زیباست، تقدیم شما می کنم.

 

اولین روز دبستان بازگرد
کودکی ها، شاد و خندان باز گرد

باز گرد ای خاطرات کودکی
بر سوار اسب های چوبکی

خاطرات کودکی زیباترند
یادگاران کهن مانا ترند

درسهای سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود

درس پند آموز روباه و خروس
روبه مکار و دزد و چاپلوس

روز مهمانی کوکب خانم است
سفره پر از بوی نان گندم است

کاکلی گنجشککی باهوش بود
فیل نادانی برایش موش بود

با وجود سوز و سرمای شدید
ریز علی پیراهن از تن می درید

تا درون نیمکت جا می شدیم
ما پر از تصمیم کبری می شدیم

پاک کن هایی ز پاکی داشتیم
یک تراش سرخ لاکی داشتیم

کیف مان چفتی به رنگ زرد داشت
دوش مان از حلقه هایش درد داشت

گرمی دستان مان از آه بود
برگ دفترها به رنگ کاه بود

مانده در گوشم صدایی چون تگرگ
خش خش جاروی با پا روی برگ

همکلاسی های من یادم کنید
باز هم در کوچه فریادم کنید

همکلاسیهای درد و رنج و کار
بچه های جامه های وصله دار

بچه های دکه سیگار سرد
کودکان کوچک اما مردِ مرد

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود
جمع بودن بود و تفریقی نبود

کاش می شد باز کوچک می شدیم
لااقل یک روز کودک می شدیم

یاد آن آموزگار ساده پوش
یاد آن گچ ها که بودش روی دوش

ای معلم نام و هم یادت به خیر
یاد درسِ آب و بابایت به خیر

ای دبستانی ترین احساس من
بازگرد؛ این مشق ها را خط 


 
بوی ماه مهر!
ساعت ٢:۱٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٥ شهریور ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: بوی ماه مهر

با سلام

کم کم بوی ماه مهر می آید. ماه مهر برای دانش آموزان و دانشجویان آغازگر تحرک و پویایی است. دیروز که در شهر قدم می زدم شاهد شور و شوق وصف ناپذیر بچه های مدرسه بودم. هر کدام به بهانه خرید کتاب، دفتر، کیف و کفش، دست در دستان پدران و مادران از این مغازه به آن مغازه سرک می کشیدند. بوی ماه مهر استشمام می شود. یاد دوران کودکی و خاطرات آنروز ها می افتم. یاد روزهایی که هر کداممان به نحوی آنرا تجربه کرده ایم. انتظار اول مهر و دیدار هم کلاسی ها، بازی نجات و بازی های کودکانه در حیاط مدرسه. شعرهای تکراری اما جالب و خاطره انگیز تلویزیون و برنامه جذاب "باز هم مدرسه ام دیر شد" با هنرمندی اکبر عبدی و هزاران پیام دیگر. یاد آقا معلم، مدیر و ناظم مدرسه مان بخیر. مدرسه ایمان و بابای مدرسه ای که آنقدر بلند قد بود که از چند صد متری هم می توانستی او را بشناسی. یاد دیروز بخیر. یاد آنروزها بخیر. هنوز هم برخی اوقات دوست دارم کودکی بودم و در مدرسه، آزاد و فارغ بال از دنیای بزرگسالی، تصمیم کبری می خواندم، کوکب خانم و دهقان فداکار را مشق می نوشتم و زنگ های تفریح در حیاط مدرسه نجات بازی می کردم. یاد آقای آهنی، معلم ورزش دبیرستانمان هم بخیر، سعید هلیلی، جلال عسگری و  اقای بختیاری و .... یاد آنروزها بخیر. چقدر شاد بودیم و از دغدغه های بزرگسالی به دور. روزهای تکرار نشدنی بازنگشتنی. گاهی معلم کلاس اولمان را می بینم، آقای نوذری، معلمی که درس زندگی و الفبای عشق را در کلاسهایش اموختم. صحبت های خانم باطبی، معلم کلاس دوم و خانم بختیاری، معلم کلاس سوم، هنوز هم در لوح قلبم مضبوط است. یادشان گرامی. آقای کریمی، ناظم مدرسه مان(نمی دانم الان کجا هستند، هرجا که باشند آرزوی سلامتی و شادکامی برایشان دارم)، بود و دوست داشتنی. برای چند لحظه تمام خاطرات مدرسه و دبیرستان مانند پرده سینما از جلوی چشمانم عبور کرد. راستی چه روزهای شیرین و دوست داشتنی بودند. یادش بخیر.

با احترام

معرفت


 
باز باران!
ساعت ۱:۳۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٧ شهریور ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

با سلام

دو روز است که هوای سمنان بارانی است. باران که در لطافت طبعش خلاف نیست. گاهی در زیر باران قدم می زنم و از این برکت بی انتها لذت می برم و گاهی در کنار پنجره  مهربانی خداوند را به تماشا می نشینم. تابستان گرم امسال با خنکی این روزها و باران زیبایش به فراموشی سپرده شد.

با احترام


 
سفرهای تابستانی!
ساعت ٩:۱٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳٠ تیر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: کتاب جیبی ، سفرهای تابستانی

با سلام و احترام

با شروع تابستان بسیاری از سفرهای ما  که جنبه تفریحی دارد  آغاز می شود و برای تمدد اعصاب و استراحت سالانه به بهره بردن از فضاهای لذت بخش می پردازیم. گرچه نفس این کار بسیار ارزشمند است اما می توان با کمی تغییر در برنامه های روزانه مان از سفرهای تابستان بهره بیشتری ببریم. سفرهای تابستانی در افزایش دانش افراد و کسب تجربه های جدید نقش مهمی ایفا می کند. به عنوان مثال می توان در حین سفر از کتابهای جیبی بهره گرفت. کتابهایی که در همه جا و در هر موقعیتی می توان از آنها استفاده کرد. بازدید از مراکز علمی و فنی هم می تواند در برنامه سفرهایمان قرار گیرد. برخی از شهرها علاوه بر مناظر زیبا دارای منابع ارزشمند نیز هستند. موزه ها، کتابخانه ها، مراکز علمی، پارک های فناوری و ... عمدتا در فصل تابستان پذیرای افراد و خانواده های آنها هستند.

از کنار این مراکز به سادگی عبور نکنیم. 

با احترام

معرفت


 
مرکز رشد واحد های فناور دانشکده روان شناسی!
ساعت ٩:٠٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳٠ تیر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: مرکز رشد دانشکده روان شناسی سمنان ، مرکز رشد ، کتابداری و اطلاع رسانی و ایده پردازی

با سلام و احترام

روز سه شنبه، دانشکده روان شناسی میزبان فرماندار شهرستان، جناب آقای فاضلی، ریس محترم پارک علم و فناوری دانشگاه سمنان، جناب آقای دکتر سعدالدین، و اعضای محترم شورای شهر و بسیاری علاقمندان دیگر بود تا شاهد افتتاح مرکز رشد واحدهای فناور در این دانشکده باشیم.

تبدیل ایده به ثروت از مهمترین ارکان شکل گیری مراکز اینچنینی می باشد. دانشجویانی که دارای ایده های قابل تبدیل به محصول و ثروت هستند می توانند برای شروع به این مراکز مراجعه کنند و با استفاده از امکانات این مرکز زمینه های رشد خود را فراهم کنند. 

در واقع مراکز رشد برگرفته از همان ایده انکباتورها هستند. ایده پردازی امری بسیار مهم است. بنده نیز با توجه به اهمیت ایده پردازی همواره تلاش کرده ام تا ایده پردازی را دانشجویان تقویت نمایم. برخی از سوالهای پایان ترم طرح شده از سوی بنده صرفا در جهت پرورش ایده پردازی دانشجویانم بوده است. برخی از دانشجویان کتابداری و اطلاع رسانی ایده های مناسبی مطرح می کنند که ارزش طرح و پیگیری در مراکز رشد را دارد. 

خوشبختانه دانشکده روان شناسی میزبان مرکز رشد می باشد و دانشجویان ایده دار می توانند با مراجعه به این مرکز نسبت به رشد ایده های خود اقدام نمایند و زمینه های لازم برای تبدیل ایده شان به ثروت را فراهم نمایند.

با احترام

معرفت


 
تعطیلات تابستان!
ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٥ تیر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: تابستان 90 ، زندگی نامه نویسی ، محسن قرائتی

با سلام و احترام

با تعطیل شدن دانشگاه، فرصت مناسبی برای انجام کارهای نیمه تمام پیش می آید. به نظر می رسد زمان بیشتری برای مطالعه فراهم می شود. امروز یک زندگی نامه، که به صورت خاطره نوشته شده است به دستم رسید. این زندگی نامه مربوط به جناب آقای محسن قرائتی (استاد اخلاق و مفسر قرآن مجید) است. که از اینجا می توانید آنرا دانلود کنید. در چند جمله کوتاه ضمن نقل گوشه ای از زندگی در قالب خاطره ای جالب، خواننده را با نکات اخلاقی، اجتماعی و فرهنگی آشنا می کند. واقعا زیباست و خواندنش ارزش دارد.

با احترام 

معرفت


 
ای وای مادرم!
ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ تیر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: ای وای مادرم ، شهریار

با سلام و احترام

امروز برای دخترم ستایش شعر "ای وای مادرم" اثر استاد شهریار را می خواندم. من غرق در اشعار بودم و ستایش غرق در افکارش. متوجه شدم که خیلی آرام و دقیق به اشعار گوش می کند.

وقتی شعر را می خوانی به نظرت می رسد که شاعر در عین از خود بی خودی اشعار را سروده است. پس از اتمام شعر، نگاه غم انگیز و بغض آلود ستایش مرا متوجه خودش کرد. دخترکم باوجود سن کمش در آستانه گریه کردن بود و من متوجه تاثیری که او از شعر استاد شهریار گرفته بود نشده بودم. نوازشش کردم و بوسیدمش. گفتمش: مادران همیشه هستند. هیچ گاه مادران فرزندان خود را تنها نمی گذارند. کم کم آرام شد. پیش خودم گفتم این واقعا یک حقیقت است مادر هیچگاه فرزندش را تنها نمی گذارد. اینها بهانه ای شد تا شعر ماندگار استاد شهریار را دوباره مرور کنم. شرح حال شاعر در از دست دادن مادر، واقعا به زیبایی هر چه تمامتر  به تصویر درآمده است. گرچه از شهریار ملک سخن، سراینده منظومه یگانه "حیدربابایه سلام"، همین انتظار هم می رفت. این هم شعر او:

 ای وای مادرم
آهسته باز از بغل پله ها گذشت

در فکر آش و سبزی بیمار خویش بود

امّا گرفته دور و برش هاله ای سیاه

او مرده است و باز پرستار حال ماست

در زندگیّ ما همه جا وول می خورد

هر کُنج خانه صحنه ای از داستان اوست

در ختم خویش هم به سر کار خویش بود

بیچاره مادرم

هر روز می گذشت از این زیر پله ها

آهسته تا بهم نزند خواب ما

امروز هم گذشت

در باز و بسته شد

با پشت خم از این بغل کوچه می رود

چادر نماز فلفلی انداخته به سر

کفش چروک خورده و جوراب وصله دار

او فکر بچه هاست

هر جا شده هویج هم امروز می خرد

بیچاره پیرزن همه برف است کوچه ها


کفگیر بی صدا

دارد برای ناخوش خود آش می پزد

او مُرد ودر کنار پدر زیر خاک رفت

اقوامش آمدند پی سر سلامتی

یک ختم هم گرفته شد و پُر بَدَک نبود

بسیار تسلیت که به ما عرضه داشتند

لطف شما زیاد

اما ندای قلب به گوشم همیشه گفت:

این حرف ها برای تو مادر نمی شود.

پس این که بود؟

دیشب لحاف رد شده بر روی من کشید

لیوان آب از بغل من زد کنار،

در نصفه های شب.

یک خواب سهمناک و پریدم بحال تب

نزدیکهای صبح

او باز زیر پای من نشسته بود

آهسته با خدا،

راز و نیاز داشت

نه، او نمرده است.


او پنج سال کرد پرستاری مریض

در اشک و خون نشست و پسر را نجات داد

اما پسرچه کرد برای تو؟ هیچ، هیچ

تنها مریضخانه، به امّید دیگران

یک روز هم خبر: که بیا او تمام کرد.

در راه قُم به هر چه گذشتم عبوس بود

پیچید کوه و فحش به من داد و دور شد

صحرا همه خطوطِ کج و کوله و سیاه

طومار سرنوشت و خبرهای سهمگین

دریاچه هم به حال من از دور می گریست

تنها طواف دور ضریح و یکی نماز

یک اشک هم به سوره ی یاسین من چکید

مادر به خاک رفت.

...
این هم پسر، که بدرقه اش می کند به گور

یک قطره اشک مُزد همه ی زجرهای او

اما خلاص می شود از سرنوشت من

مادر بخواب، خوش

منزل مبارکت.

آینده بود و قصه ی بی مادریّ من

نا گاه ضجه ای که به هم زد سکوت مرگ

من می دویدم از وسط قبرها برون

او بود و سر به ناله برآورده از مغاک

خود را به ضعف از پی من باز می کشید

دیوانه و رمیده، دویدم به ایستگاه

خود را بهم فشرده خزیدم میان جمع

ترسان ز پشت شیشه ی در آخرین نگاه

باز آن سفیدپوش و همان کوشش و تلاش

چشمان نیمه باز:

از من جدا مشو.

می آمدم و کله ی من گیج و منگ بود

انگار جیوه در دل من آب می کنند

پیچیده صحنه های زمین و زمان به هم

خاموش و خوفناک همه می گریختند

می گشت آسمان که بکوبد به مغز من

دنیا به پیش چشم گنهکار من سیاه

وز هر شکاف و رخنه ی ماشین غریو باد

یک ناله ی ضعیف هم از پی دوان دوان

می آمد و به مغز من آهسته می خلید:

تنها شدی پسر.

باز آمدم به خانه، چه حالی! نگفتنی

دیدم نشسته مثل همیشه کنار حوض

پیراهن پلید مرا باز شسته بود
انگار خنده کرد ولی دل شکسته بود:

بردی مرا به خاک سپردی و آمدی؟

تنها نمی گذارمت ای بینوا پسر

می خواستم به خنده درآیم به اشتباه

اما خیال بود

ای وای مادرم


 
بهره گیری از نوسا در دانشکده روان شناسی سمنان
ساعت ٦:٠٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

با سلام

هفته گذشته شاهد نصب و راه اندازی نرم افزار نوسا در کتابخانه دانشکده روان شناسی و علوم تربیتی سمنان بودیم. فرایند انتخاب و خرید و نصب این نرم افزار بسیار زمانبر بوده است. خوشبختانه پس از طرح موضوع در شورای پژوهش دانشگاه توسط بنده و سرکار خانم دکتر اسماعیلی، پیگیری های متعدد صورت گرفته منجر به خرید، نصب و راه اندازی این نرم افزار در کتابخانه های دانشگاه شد. نرم افزار شرکت نوسا با قابلیت های خود بخش زیادی از مشکلات کتابداران دانشگاه را رفع خواهد نمود. رضایتمندی برخی همکاران از بهره مندی از نوسا در همان روزهای اولیه بهره مندی از نرم افزار جالب توجه بود. امیدوارم با همکاری مناسبتر شرکت نوسا امکان بهره مندی مناسب از نرم افزار در دانشگاه سمنان فراهم شود و مشکل نرم افزار کتابخانه که سالها گریبانگیر کتابداران دانشگاه بود حل شود. گرچه  تغییر ایجاد شده در نرم  افزار نیازمند همکاری همه کتابداران نیز می باشد و با صبر و تحمل می توان از این مرحله نیز عبور کرد و از امکانات بهتر این نرم افزار در مقایسه با نرم افزار قبلی بهره برد. 

با احترام

معرفت


 
باز هم امتحان!
ساعت ۸:٥۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

با سلام

صدای جیرجیر پنکه سقفی رشته افکارش را از هم گسیخت. سرش را بالا آورد و نیم نگاهی به آخرین نفس های پنکه سقفی انداخت که چند ثانیه پیش توسط یکی از مراقبین جلسه امتحان خاموش شده بود. پنکه هم کم کم خسته شده بود. با خودش فکر کرد بلند شوم یا نه؟ نگاهی به دوستش کرد که چند صندلی آنطرف تر تند و تند مشغول سفید کردن سیاهی دل امتحان بود. یک نفس عمیق کشید. امروز،‌ فردا، پس فردا... همینطور یکریز امتحان دارد. سوالهای امتحانی در مقابل چشمانش رژه می رفتند. آنهم چه رژه ای. بعضی از سوالهای سخت، نگاه های تندی داشتند. دوباره خودکارش را به دست گرفت. نگاه های کنجکاوانه اش به اطراف و صدای قلم هایی که مدام بر سفیدی کاغذ خراب می شدند، تمرکزش را برهم زده بود. عادت داشت وقتی که می خواهد به چیزی فکر کند ته خودکارش را به دندان گیرد. گاهی که خیلی عمیق تر فکر می کرد پای راستش را به صورت هارمونیک،‌مداوم و بدون صدا به زمین می زد. ریتم حاصل از اینکار، کمی از استرسش را می کاست. کم کم همه داشتند جلسه امتحان را ترک می کردند. ناخودآگاه این ترانه از ذهنش خطور کرد "من مانده ام تنهای تنها.... من مانده ام..." نیشخندی زد.

امتحان سخت بود. نگاهی به سرتاپای ورقه اش انداخت. نیم نمره، بیست و پنج صدم، یک، یک و نیم، بیست و پنج صدم و .... نمره ها را جمع زد. خدا را شکر،‌ بازهم از مرز ده عبور کرد. لبخندی زد و درپوش خودکار آبی اش را گذاشت. بلند شد و آرام از جلسه امتحان خارج شد.

با احترام

معرفت

 


 
آزمون پایان ترم!
ساعت ۱:٠٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ خرداد ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

با سلام

روزهای پایانی سال تحصیلی برای هر دانشجویی روز سرنوشت سازی می تواند قلمداد شود.  نتیجه یک ترم تحصیل علم، در آزمون پایان ترم سنجیده می شود. گاهی اتفاقات کوچک باعث می شود نتایج ناگواری برای انسان رقم بخورد. برخی از دانشجویان تمایل به بهره مندی از ساعات و دقایق آخر باقیمانده تا آزمون را دارند و  برخی دیگر تلاش می کنند تا از همان اول شروع ترم تحصیلی به گونه ای برنامه ریزی کنند تا شب امتحان مشکل نداشته باشند. به هر حال، به نظر می رسد رعایت چند نکته می تواند موفقیت را بیشتر نماید. بهتر است در روزهای سنجش پایان ترم (امتحان) تا حد امکان سفرهای غیرضروری درون شهریمان کمتر شود. اینکار ضمن اینکه از یک طرف باعث می شود خستگی کمتری داشته باشیم، از طرف دیگر تمرکزمان را بیشتر می نماید. حضور در خیابان و شلوغی معابر به گونه ای ناخواسته تمرکز انسان را کمتر می کند. باید بیشتر مراقب سلامتیمان باشیم. یک سرماخوردگی کوچک ممکن است باعث کم حوصلگی و کم دقتی ما در آزمون پایان ترم شود. باید تلاش کنیم در حین خواندن و مطالعه منابع و متون امتحانی،کمی هم به ذهن خود استراحت دهیم. به قصد حفظ کردن نخوانیم. بخوانیم و یاد بگیریم. از درس خواندن و همینطور از امتحان دادن لذت ببریم.

با احترام

معرفت


 
چشم ها، نه چشم، که وجدانهای برهنه!
ساعت ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

با سلام

وارد که می شوی، بی اختیار چشمانت به چشمان انسانهایی که از روبرو می آیند گره می خورد و نگاهت به نگاه دیگران می افتد. یاد جلال آل احمد و جمله معروفش در "خسی در میقات" می افتی که می گفت: " چشمها، نه چشم، که وجدانهای برهنه". راستی که همه چیز در چشمها عریان است. هر اندیشه ای را می توان دید. بخشش، رحمت، شقاوت، عشق و ایمان در چشمها قابل مشاهده است. بی اختیار نگاهم به نگاه دیگران می افتد. برخی چشمان شاداب، امیدوار و نافذی دارند. برخی از چشمها، دنیای غم، دریای نیاز و اقیانوس سکوت هستند. راستی چه سکوت زیبایی اینجا جاریست. اندیشه های پراکنده ام با سکوت جاری در فضا، مشق آرامش می کنند. راستی که چه جای خوبی برای اندیشیدن است اینجا.

من غرق در سکوت. غرق در افکار.

کودکی آنطرف تر، دلبری مادرش را می کند. چه شیرین است شیرینی های کودکانه اش. چشمان غم انگیز مادری که همه عمرش را برای فرزند همیشه کودکش دعا کرده است، سرشار از اشک است. مادر است و آیینه تمام نمای عشق. و من در بی وزنی زایدالوصفی تماشاگر صحنه های زیبای زندگی ام. دست مهربان پدر، بر سر کودک دلبندش است. اینجا زمان متوقف است و مهربانی جریان دارد.

صدای بارش باران "ستایش" مرا به خود آورد. یادم آمد "وقتی ابرها می گریند، نباتات می خندند". با خود گفتم ای کاش چشمهایم را می شستم و جور دیگر می دیدم. امروز وقتی باران آمد صورتم را زیر باران گرفتم. تلاش کردم، چشمهایم را بشویم. یادم آمد که "چشم ها، نه چشم که وجدانها....

اینجا هنوز هم سکوت غوغا می کند. هنوز هم چشمان انسانها حرفهای زیادی برای گفتن دارند و من این راه را چندباره می روم تا وجدانهای برهنه را ببینم.

با احترام

 

 


 
تغییر نام رشته کتابداری و اطلاع رسانی
ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: تغییر نام رشته کتابداری و اطلاع رسانی

با سلام

بحث هایی که اخیرا در خصوص تغییر نام رشته کتابداری و اطلاع رسانی در گروه های بحث الکترونیک و رسانه های عمدتا الکترونیک منتشر شده است، بحث های جالبی است. بنده از دورانی که دانشجوی ترم اول کتابداری و اطلاع رسانی بوده ام تا کنون، همواره این گلایه ها در خصوص عنوان رشته را از همکاران حرفه ای،دوستان، اساتید و دانشجویان کتابداری و اطلاع رسانی بارها شنیده ام. بارها در همایش های مختلف، کلاسهای درس و جلسات حرفه ای شنیده ایم که عنوان رشته عنوان مناسبی نیست. افزون بر این مخاطبان رشته  و افرادی که بیرون از رشته نیز به هر نحوی با این رشته سرو کار داشته اند بر این موضوع تاکید داشته اند که عنوان رشته با محتوا و کارکردهای آن سازگاری ندارد.

معتقدم که هر حرکتی، ولو بسیار کوچک، که منجر به تغییر مثبت شود قابل ستایش است. فعالیت هایی که اخیرا در خصوص تغییر عنوان رشته کتابداری و اطلاع رسانی در سطح کشور و در میان نخبگان مطرح شده است، بسیار ارزشمند است. اما باید یادمان باشد که در حوزه کتابداری و اطلاع رسانی، هر از گاهی موضوعی برجسته می شود، افرادی در آن موضوع، دیدگاه ها و انتقادات و پیشنهادات خود را مطرح می کنند،نهایتا نتایج آنها در قالب انتشار یک کتاب، چند مقاله یا برگزاری یک همایش سرانجامی مناسب نمی یابد. گاهی برخی فعالیت ها به شکل تبی زودگذر آمال بسیاری را سرد می کند. امیدواریم حرکت شروع شده، و نقدها و پیشنهاد های مطرح شده جریانی سیال باشد که تا حصول نتیجه ادامه یابد.

در صورتی که تلاش شود این پیشنهادها و انتقادها جنبه کارکردی و اجرایی به خود بگیرد، تاثیرگذارتر خواهد بود. امید و انتظار آنست که حرکت های شروع شده در این خصوص، هم از پایین و هم از بالا ، همزمان بتواند تاثیر لازم برای تغییر مناسب را ایجاد نماید. همواره معتقدم هرکس در هر رتبه، جایگاه و مقام باید در تغییر نگرش های جامعه نسبت به حوزه کتابداری و اطلاع رسانی تلاش نماید. شاید این تلاش ها بتواند جایگاه حرفه ای دانش مداران (کتابداران و اطلاع رسانان) را بهبود بخشد.

با احترام

معرفت

 

 

 


 
← صفحه بعد صفحه قبل →