معرفت بلاگ

یادداشت ها و دلمشغولیها و مسائل مرتبط با موضوعات حرفه ای

مهمان مامان، مهمان خانه ما!
ساعت ٩:٠٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ شهریور ۱۳٩٤  کلمات کلیدی: مهمان مامان ، ستایش معرفت ، هوشنگ مرادی کرمانی ، داریوش مهرجویی

درود

فردای "روز دختر" امسال، برای انجام خریدهای معمولی منزل به خیابان امام سمنان رفتیم. در حین انجام خرید، قرار شد همسرم و پسرم برای انجام کاری باهم باشند و من و دخترم ستایش هم به کتابفروشی خلاق در خیابان امام سمنان برویم. در کتابفروشی، ستایش به دنبال کتابهای مورد نظرش رفت و من که با برنامه قبلی او را به کتابفروشی برده بودم، سه تا از کتابهایی که تمایل داشتم ستایش آنها را بخواند انتخاب کردم و به او کادو دادم. این کتابها عبارت بودند از: مهمان مامان، خمره و مثل ماه شب چهارده، که هر سه از آثار نویسنده توانای کشورمان، جناب آقای هوشنگ مرادی کرمانی می باشند.

ستایش عزیزم از دیدن کتابها خوشحال شد. ما چند روزی است که میزبان مهمان مامان هستیم. کتابی جذاب که کارگردان عزیز کشورمان، جناب آقای داریوش مهرجویی نیز بر مبنای این کتاب، فیلم جالبی ساخته اند.

از وقتی که مهمان مامان به خانه ما آمده است به صورت بخش بخش و مشترکا آنرا می خوانیم. یک فصل از کتاب را من برای بچه ها و همسرم می خوانم و یک فصل از کتاب را ستایش برای ما می خواند... وقتی که خود را به جای شخصیت های داستان می گذاریم و با لحن آنها متن داستان را می خوانیم، عکس العمل بچه ها دیدنی است. غرق در داستان می شوند. منتظر هستند تا داستان به انتها برسد.

گاهی نیمه کاره کتاب را می بندم و آنها را دعوت به انجام کار دیگری می کنم. گاهی آنقدر لحظه شماری می کنند تا دوباره مهمان مامان بیاد. اثر نویسنده توانای کشورمان واقعا ستودنی است. ساده، روان و دلنشین نوشته است. ما خودمان هم از این داستان لذت وافری می بریم.

امروز بخش پایانی داستان مهمان مامان است. قرار است ستایش خودش آنرا برایمان بخواند و می خواند. ما هم سراپا گوش هستیم.داستان به انتها می رسد و ستایش خوشحال است که قرار است به سراغ کتابهای دیگرش برود.

مهمان مامان به خانه ما آمد و ماندگار شد و هنوز در دل ما جای دارد. چه مهمان خوب و دوست داشتنی!

با احترام