معرفت بلاگ

یادداشت ها و دلمشغولیها و مسائل مرتبط با موضوعات حرفه ای

بهار دل انگیز!
ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ اسفند ۱۳٩٤  کلمات کلیدی: بهار 95

درود

در پایان هر سال و در آستانه سال نو، در دانشگاه سمنان همه ساله مراسم پایان سال در برگزار می گردد. در این مراسم معمولا مدیران ارشد دانشگاه گزارشی از فرازو فرودهای دانشگاه و موفقیت ها و کاستی های آن ارائه می دهند. از بازنشستگان هم تقدیر می شود و یاد آنهایی که در سال گذشته در جمع ما بودند و اکنون نیستند، گرامی داشته می شود.

وقتی انسان فکر می کند که قرار است روزی برسد که دیگر در این دنیا نباشد، دلش ناآرام می شود. لحظه ها می گذرند و عمر انسان هم. بهار پرطراوت گرچه زیباییها و مهربانی های بیشماری را به انسان تحفه می کند، اما یاداور گذر عمر نیز می باشد.

چه خوب است که وقتی به گذشته باز می گردیم، طیفی رنگی از نیکی ها و نیک اندیشی ها در خاطرمان نقش ببندد و از یادآوری آن احساس شعف و غرور نماییم. همواره به گونه ای زندگی کنیم که دم را غنیمت بدانیم. اکنون باید زندگی کرد، اکنون باید شاد بود، اکنون باید بخشید، اکنون باید از زیباییها و مهربانی های فراوان لذت برد، اکنون باید از نعمت ها و بخشش های بیشمار خداوند بهره برد و قدر آنها را دانست، اکنون باید از عشق سخن گفت و به عشق زندگی کرد و با آن ادامه داد. اکنون باید در دنیا قدم زد، همراه پدر راه رفت، دل به مهر مادر داد،  دست برادر و خواهر را گرفت، با فرزندان خود، دخترکان و پسرکان شیرین گفتار و نمکین رفتار، همسخن شد و به دنیا لبخند زد.

یادمان باشد که خیلی زود، دیر می شود.

بهار دل انگیز یادآور مهربانی هاست. دلتان بهاری....

با احترام

معرفت

 


 
پرفسور کوکبی و بازنشستگی!
ساعت ٧:٠٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ اسفند ۱۳٩٤  کلمات کلیدی: پرفسور کوکبی ، دکتر امیر رضا اصنافی ، رسول زوارقی ، اهواز

درود

وقتی خبر بازنشتگی پرفسور کوکبی، استاد محبوبم، را در خبرگزاری لیزنا خواندم با خود گفتم: پرفسور کوکبی و بازنشستگی! استاد محبوبی که خاطرات بیشماری از دل بزرگی و دانش ورزی و خردمندی اش در ذهنم نقش بسته است. هنوز هم گاهی اولین روز کلاس درس کارشناسی ارشد با استاد عزیزم را در ذهنم مرور می کنم. چه روزهای خوبی بود و چه دوران باشکوهی. 

با آن کلاس خاص خودش در راهرو دانشکده به سرعت قدم برمی داشت تا هرم آتشین هوای اهواز را با زبان شیرین و کلام پرنفوذش یکی کند و آنچه می داند را بی پیرایه و دلنشین به دانشجویانش منتقل کند.

یادش بخیر! رسول زوارقی و پرسش های هوشمندانه اش. یاد امیر رضا اصنافی عزیزم و قدم زدن هایمان در کنار رود کارون، یاد سردار نظری و نگاه مهربانش دل بزرگش و کوچکی دنیا در برابر دیدگانش، یاد فرشید دانش و محله شلنگ آباد اهواز و یاد آن شبی که درس می خواندیم و برق رفت و در تاریکی شب در محله های اهواز قدم زدیم، دهشتناک! یاد این جمله معروف" اطلاعات قدرت است" و محسنی عزیز، یاد خانم حمیدی و صباغ نژاد بخیر... یاد باد آن روزگاران یاد باد...

اینها همه مرا به یاد اهواز می اندازد. یاد استاد کوکبی و مهربانی هایش، یاد استاد بیگدلی و دلسوزیهایش، دکتر استاد فرج پهلو و نگاه خاصش، یاد استاد عصاره و پیگیری هایش، یاد استاد معرف زاده و خاطراتش...

استاد کوکبی عزیز، استاد اخلاق و علم زندگی است. استادی که هیچگاه آرام  و قرار ندارد و نخواهد داشت. مگر می شود او را بازنشسته نامید. هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق...

هنوز هم صدای دلنشین این استاد عزیز را در راهروهای مغزم می شنوم و معرفتش همیشه ستودنی است...

امیدوارم همواره شاد و تندرست باشند.

با احترام

معرفت