معرفت بلاگ

یادداشت ها و دلمشغولیها و مسائل مرتبط با موضوعات حرفه ای

یک دنیا سکوت!
ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ مهر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

با سلام

خبر خیلی کوتاه بود. یکی از دانشجویانم در عصر روز پنج شنبه بیست و هفتم مهر 91در تماس تلفنی خبر تاسف انگیز درگذشت خانم ماندانا مرتاضی را به من داد. مرتاضی دانشجوی شاداب ورودی 89 رشته علم اطلاعات و دانش شناسی دانشگاه سمنان بود. شاداب و با شیطنت های خلاقانه که گاهی مرا نیز به خنده وا می داشت. پایم لرزید و نتوانستم قدم از قدم بردارم. بلافاصله همکارم خانم صابری با صدای حزن انگیزی تماس گرفت و یادم نمی آید که کی و چگونه با ایشان خداحافظی کردم. گوشی تلفن هنوز در دستم بود و من از خود بی خود.

 تمام کلاسهایی که خانم مرتاضی با من داشت در چند دقیقه ای که تا منزل راه بود مانند صفحه تلویزیون در مقابل چشمانم ظاهر شد. شادابی, سادگی و صداقتش همه و همه از یادم گذشت. چه سخت است برای دوستانش و همکلاسی هایش. دوستانی که مدت های مدیدی با او بودند و در شادیها و غم هایش و زندگیش با او زندگی کرده بودند. با هم خندیده و گریسته بودند با هم در کلاس درس گفته بودند و خوانده بودندو ... چقدر غم انگیز خواهد بود برای آنها و برایم یادآوری خاطراتش. امروز در دانشکده روان شناسی دوستان با محبتش مراسم یادبودی گرفتند. یادش را گرامی داشتند. باز هم باهم بودند با هم اشک ریختند اما امروز ماندانا مرتاضی در کنارشان نبود. او آنها را می دید و آنها پرکشیدنش به ملکوت را. گویی که از امروز روزه سکوت گرفته است. یک دنیا سکوت.

به دانشجویانم به همکلاسی های عزیزش که دوری اش را باید صبوری کنند و به همکارانم در گروه و به خانواده محترمش عروج زودهنگامش را تسلیت می گویم.

یادش گرامی باد. خداوند روحش را قرین شادی و محبت خود قرار دهد. آمین!

با احترام

معرفت


 
جایزهٔ ایرج افشار در موضوع کتابداری!
ساعت ٧:٢٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ مهر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: ایرج افشار ، جایزه ایرج افشار در کتابداری

با سلام

امروز در سایت لیزنا خبر اختصاص جایزه ایرج افشار در موضوع کتابداری را خواندم. برایم جالب بود. فرزندان استاد ایرج افشار تلاش کرده اند تا با اینکار یاد استاد را همواره زنده نگهدارند. یادش گرامی باد. ایده های خوب، زمینه ساز تحولات بزرگ هستند. چه کسی می توانست حدس بزند که جایزه نوبل اینقدر فراگیر می شود. معتقدم که جایزه استاد ایرج افشار هم جهانی می شود. سالها پیش در خبری خواندم که شعار یونسکو این بود" جهانی بیندیشیم، محلی (یا منطقه ای) عمل کنیم". شعار جالبی بود. می توان منطقه ای (یا محلی) عمل کرد و جهانی دید.

با احترام

معرفت


 
تغییر نام رشته!
ساعت ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ مهر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: تغییر نام رشته کتابداری و اطلاع رسانی

با سلام

خبر تغییر نام رشته کتابداری و اطلاع رسانی به علم اطلاعات و دانش شناسی، موجی از اظهار نظرها در این خصوص را فراهم آورده است. قبل از تغییر نام، حرف و حدیث فراوان بود طرفه آنکه بعد از تغییر نام رشته نیز حرف و حدیثهای فراوانی بوجود آمده است. گرچه منتقدینی وجود دارند اما به نظر می رسد، طرفداران نام جدید هم بسیارند و این تغییر نام با استقبال بسیاری همراه بوده است.

با احترام

معرفت


 
بوی ماه مهر با کلاس اولی ها!
ساعت ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱ مهر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: بوی ماه مهر

با سلام

وقتی که روز اول مهر از پشت پنجره، خیابان را نگاه می کنی، تکاپوی جالب و احساس برانگیز کودکان را می بینی که تنها یا با هم، دست در دست هم به سمت مدرسه حرکت می کنند. شادی وصف ناپذیری از دیدن این صحنه ها در دل انسان ایجاد می شود. گاهی آرزو می کنیم ای کاش زمان بازگردد و دوباره در کلاس اول، پشت نیمکت ها بنشینیم و مهربانی را بخش کنیم و صدای محبت را بکشیم. پاکن هایمان را بیندازیم و برای نگاه کردن خوراکی های زنگ تفریحمان، به زیر میز برویم. مدادمان را تراش کنیم، روی میز به صورت هارمونیک بزنیم و ترانه های کودکانه زمزمه کنیم.... باز آمد بوی ماه مهر... بوی بازیهای راه مدرسه...

مواظب لباسها و کفش تازه مان باشیم. کیفمان را به دوشمان بیندازیم و دوان دوان یا لی لی کنان از خیابان ها بگذریم. یاد "باز مدرسه اش دیر شد" بیفتیم و به خودمان قول بدهیم فردا زودتر از خواب بیدار شویم. شبها جورابمان را جایی بگذاریم تا صبح دنبالش نگردیم. کتابها و دفترها در کیفمان باشد مبادا آنها را جا بگذاریم. راستی، یادمان باشد که فردا صبح از بوفه مدرسه یک مشت تخمه هم بگیریم تا در زنگ تفریح تخمه بشکنیم و بعدش هم بازی کنیم.

چه زود می گذرد این زمان ناصبور، "گاهی، آهی شعله ای است" و من اکنون آهی در سینه دارم!

صدای بلندگوی مدرسه همجوارمان، رشته افکارم را می گسلد. دست در دست ستایش، می رویم تا سرویس مدرسه اش بیاید. امروز اولین روز، مهر 91 است و ستایشکم قرار است در کلاس اول، پای مهربانی خانم نوری،معلم کلاس اولش، بنشیند. دیشب به دخترکم گفتم: خوش به حالت، حسودی ام می شود که تو می توانی به کلاس اول بروی، ولی من نمی توانم دوباره در کلاس اول بنشینم. خندید. گرچه خیلی شاداب است اما فکر می کنم هنوز تا مدتها درک نکند که چه لحظات نابی را سپری می کند. یاد تیزر تلویزیونی چند سال پیش افتادم که بچه های کلاس اولی در مقابل دوربین می آمدند و می گفتند" من کلاس اولی هستم!! خوشحالم!!  ای کاش من هم یک کلاس اولی بودم...

با احترام

معرفت