معرفت بلاگ

یادداشت ها و دلمشغولیها و مسائل مرتبط با موضوعات حرفه ای

ای وای مادرم!
ساعت ٥:٤٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ اسفند ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: ای وای مادرم

با سلام

زیباترین تابلو آفرینش را از دست دادم. در واپسین لحظات جدا شدن روح بلند مادرم، در کنارش بودم. آرامشش، آرامم می کرد. در ثانیه های بیشمار پس از رحلتش، هرگاه خاطر شیرینش در یادم زنده می شود، یاد "ای وای مادرم" می افتم. آسمانش آبی و دلش دریا بود. دو سال در مقابل بیماری سختش مقاومت کرد. بی آنکه شکوه ای یا گلایه ای کند. هنوز هم هر گاه، مرا می دید فراموش نمی کرد لبخندش را، لبخندی که گاه ساختگی بود تا فرزندش و دلبندانش را دلشاد کند. در آن لحظه های آخر، هنوز هم امید را در چشمانش می توانستی ببینی و  می دیدی؛ امید به بهبودی، و چه آرام بهبود یافت.

آخر هفته ها که به دیدارش می رفتم، به جای آنکه من او را امیدوار کنم و دلداری دهم، او مرا به زندگی امیدوار می ساخت. گاهی به این دریادلیش، حسادت می کردم. امیدوار بودن را از او آموختم.

چندی پیش، که اندک زمانی از دوری مادرم و پرکشیدنش به ملکوت نگذشته بود و من خاطراتش را مرور می کردم ناخودآگاه متوجه شدم، تمام آرزوهایم را برآورده ساخته بود. اتفاقاتی که بعد از سفر ملکوتی اش برایم افتاد به یقینم رساند که هنوز هم مانند کوهی سترگ در پشت فرزندش، من بی مقدار، ایستاده است. هنوز هم فکر می کنم دور از من نیست در کنارم، در قلبم است. جای همیشگی اش.

خوش به حالش! دوستان و دوستدارانش در روزی که برایش مجلس ختم گرفته بودیم، برایش سنگ تمام گذاشتند. وقتی جمعیت چندهزار نفری حضور یافته در مجلس ختمش را دیدم، بازهم یاد محبت هایش افتادم. چه دوستان خوبی هم داشت. یادم هست که همیشه، مهربانی هایش را بی هیچ چشمداشتی و بدون آنکه افراد را بشناسد، در سبد دوستی و اخلاص به همه تقدیم می کرد.
برای شادی روحش هر روز دعا می کنم. آرامش، رحمت و غفران الهی را برایش آرزو دارم.

از همه عزیزانی که با من همدردی نموده و موجب تسلای خاطرم شده اند متشکرم. عمر با عزت برای همه آرزومندم.

آمین

با احترام