معرفت بلاگ

یادداشت ها و دلمشغولیها و مسائل مرتبط با موضوعات حرفه ای

بهره گیری از نوسا در دانشکده روان شناسی سمنان
ساعت ٦:٠٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

با سلام

هفته گذشته شاهد نصب و راه اندازی نرم افزار نوسا در کتابخانه دانشکده روان شناسی و علوم تربیتی سمنان بودیم. فرایند انتخاب و خرید و نصب این نرم افزار بسیار زمانبر بوده است. خوشبختانه پس از طرح موضوع در شورای پژوهش دانشگاه توسط بنده و سرکار خانم دکتر اسماعیلی، پیگیری های متعدد صورت گرفته منجر به خرید، نصب و راه اندازی این نرم افزار در کتابخانه های دانشگاه شد. نرم افزار شرکت نوسا با قابلیت های خود بخش زیادی از مشکلات کتابداران دانشگاه را رفع خواهد نمود. رضایتمندی برخی همکاران از بهره مندی از نوسا در همان روزهای اولیه بهره مندی از نرم افزار جالب توجه بود. امیدوارم با همکاری مناسبتر شرکت نوسا امکان بهره مندی مناسب از نرم افزار در دانشگاه سمنان فراهم شود و مشکل نرم افزار کتابخانه که سالها گریبانگیر کتابداران دانشگاه بود حل شود. گرچه  تغییر ایجاد شده در نرم  افزار نیازمند همکاری همه کتابداران نیز می باشد و با صبر و تحمل می توان از این مرحله نیز عبور کرد و از امکانات بهتر این نرم افزار در مقایسه با نرم افزار قبلی بهره برد. 

با احترام

معرفت


 
باز هم امتحان!
ساعت ۸:٥۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

با سلام

صدای جیرجیر پنکه سقفی رشته افکارش را از هم گسیخت. سرش را بالا آورد و نیم نگاهی به آخرین نفس های پنکه سقفی انداخت که چند ثانیه پیش توسط یکی از مراقبین جلسه امتحان خاموش شده بود. پنکه هم کم کم خسته شده بود. با خودش فکر کرد بلند شوم یا نه؟ نگاهی به دوستش کرد که چند صندلی آنطرف تر تند و تند مشغول سفید کردن سیاهی دل امتحان بود. یک نفس عمیق کشید. امروز،‌ فردا، پس فردا... همینطور یکریز امتحان دارد. سوالهای امتحانی در مقابل چشمانش رژه می رفتند. آنهم چه رژه ای. بعضی از سوالهای سخت، نگاه های تندی داشتند. دوباره خودکارش را به دست گرفت. نگاه های کنجکاوانه اش به اطراف و صدای قلم هایی که مدام بر سفیدی کاغذ خراب می شدند، تمرکزش را برهم زده بود. عادت داشت وقتی که می خواهد به چیزی فکر کند ته خودکارش را به دندان گیرد. گاهی که خیلی عمیق تر فکر می کرد پای راستش را به صورت هارمونیک،‌مداوم و بدون صدا به زمین می زد. ریتم حاصل از اینکار، کمی از استرسش را می کاست. کم کم همه داشتند جلسه امتحان را ترک می کردند. ناخودآگاه این ترانه از ذهنش خطور کرد "من مانده ام تنهای تنها.... من مانده ام..." نیشخندی زد.

امتحان سخت بود. نگاهی به سرتاپای ورقه اش انداخت. نیم نمره، بیست و پنج صدم، یک، یک و نیم، بیست و پنج صدم و .... نمره ها را جمع زد. خدا را شکر،‌ بازهم از مرز ده عبور کرد. لبخندی زد و درپوش خودکار آبی اش را گذاشت. بلند شد و آرام از جلسه امتحان خارج شد.

با احترام

معرفت

 


 
آزمون پایان ترم!
ساعت ۱:٠٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ خرداد ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

با سلام

روزهای پایانی سال تحصیلی برای هر دانشجویی روز سرنوشت سازی می تواند قلمداد شود.  نتیجه یک ترم تحصیل علم، در آزمون پایان ترم سنجیده می شود. گاهی اتفاقات کوچک باعث می شود نتایج ناگواری برای انسان رقم بخورد. برخی از دانشجویان تمایل به بهره مندی از ساعات و دقایق آخر باقیمانده تا آزمون را دارند و  برخی دیگر تلاش می کنند تا از همان اول شروع ترم تحصیلی به گونه ای برنامه ریزی کنند تا شب امتحان مشکل نداشته باشند. به هر حال، به نظر می رسد رعایت چند نکته می تواند موفقیت را بیشتر نماید. بهتر است در روزهای سنجش پایان ترم (امتحان) تا حد امکان سفرهای غیرضروری درون شهریمان کمتر شود. اینکار ضمن اینکه از یک طرف باعث می شود خستگی کمتری داشته باشیم، از طرف دیگر تمرکزمان را بیشتر می نماید. حضور در خیابان و شلوغی معابر به گونه ای ناخواسته تمرکز انسان را کمتر می کند. باید بیشتر مراقب سلامتیمان باشیم. یک سرماخوردگی کوچک ممکن است باعث کم حوصلگی و کم دقتی ما در آزمون پایان ترم شود. باید تلاش کنیم در حین خواندن و مطالعه منابع و متون امتحانی،کمی هم به ذهن خود استراحت دهیم. به قصد حفظ کردن نخوانیم. بخوانیم و یاد بگیریم. از درس خواندن و همینطور از امتحان دادن لذت ببریم.

با احترام

معرفت


 
چشم ها، نه چشم، که وجدانهای برهنه!
ساعت ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

با سلام

وارد که می شوی، بی اختیار چشمانت به چشمان انسانهایی که از روبرو می آیند گره می خورد و نگاهت به نگاه دیگران می افتد. یاد جلال آل احمد و جمله معروفش در "خسی در میقات" می افتی که می گفت: " چشمها، نه چشم، که وجدانهای برهنه". راستی که همه چیز در چشمها عریان است. هر اندیشه ای را می توان دید. بخشش، رحمت، شقاوت، عشق و ایمان در چشمها قابل مشاهده است. بی اختیار نگاهم به نگاه دیگران می افتد. برخی چشمان شاداب، امیدوار و نافذی دارند. برخی از چشمها، دنیای غم، دریای نیاز و اقیانوس سکوت هستند. راستی چه سکوت زیبایی اینجا جاریست. اندیشه های پراکنده ام با سکوت جاری در فضا، مشق آرامش می کنند. راستی که چه جای خوبی برای اندیشیدن است اینجا.

من غرق در سکوت. غرق در افکار.

کودکی آنطرف تر، دلبری مادرش را می کند. چه شیرین است شیرینی های کودکانه اش. چشمان غم انگیز مادری که همه عمرش را برای فرزند همیشه کودکش دعا کرده است، سرشار از اشک است. مادر است و آیینه تمام نمای عشق. و من در بی وزنی زایدالوصفی تماشاگر صحنه های زیبای زندگی ام. دست مهربان پدر، بر سر کودک دلبندش است. اینجا زمان متوقف است و مهربانی جریان دارد.

صدای بارش باران "ستایش" مرا به خود آورد. یادم آمد "وقتی ابرها می گریند، نباتات می خندند". با خود گفتم ای کاش چشمهایم را می شستم و جور دیگر می دیدم. امروز وقتی باران آمد صورتم را زیر باران گرفتم. تلاش کردم، چشمهایم را بشویم. یادم آمد که "چشم ها، نه چشم که وجدانها....

اینجا هنوز هم سکوت غوغا می کند. هنوز هم چشمان انسانها حرفهای زیادی برای گفتن دارند و من این راه را چندباره می روم تا وجدانهای برهنه را ببینم.

با احترام