معرفت بلاگ

یادداشت ها و دلمشغولیها و مسائل مرتبط با موضوعات حرفه ای

یک چشم بر هم زدن!
ساعت ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: خاطرات

با سلام

یادم هست وقتی تکلیف های درسی کلاس اول ابتدایی را در همان ماه های اول که به مدرسه رفته بودیم را داشتم می نوشتم زمان به کندی پیش می رفت. دوست داشتم زمان بگذرد و زودتر به کلاس بالاتر بروم. مادرم می گفت: یه چشم به هم بزنی، می روی کلاس بالاتر...

یادم هست وقتی که دوره دبیرستان را می گذراندم، منتظر دانشگاه بودم.. مادرم می گفت: یه چشم به هم بزنی...

وقتی که روزهای اول دوران سربازی، آفتاب در پادگان با رخوت و سستی غروب می کرد و دلتنگی هایم را بیشتر، هم گروهانیم می گفت: یه چشم به هم بزنی سربازی تمام می شود...

وقتی روزهای اول ترم اول دانشگاه به روزهای آخر و دانش آموختگی فکر می کردم، همکلاسی ام عباس می گفت: رفیق! یه چشم به هم بزنی...

دوره کارشناسی ارشد هم یک چشم بر هم زدیم و به پایان رسید..

اکنون به این تجربه ارزشمند دست یافته ام که با چشم بر هم زدنی زمان می گذرد... آنچه می ماند دوستی است و رفاقت... همه چیز خاطره می شود. همه دلتنگی ها، ناراحتی ها، خوبی ها و خوشی ها... آنچه باقی می ماند خاطره است. باید سعی کنیم در خاطراتمان کاغذهای رنگی و شاد بیشتری داشته باشیم تا وقتی به گذشته می نگریم شادابیمان بیشتر شود.

با احترام

معرفت


 
تا بهار!
ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ دی ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: بهار ، امتحان

با سلام

سردی هوا این روزها غوغا می کند... آب شدن آرام آرام برف ها در دامنه کوه ها خبر از آمدن بهار دارد... گرچه به قول اخوان ثالث: "هوا را تیره می دارد ولی هرگز نمی بارد...".

از پشت دیوار سنگین آمفی تئاتر که کمی گرمتر از فضای بیرون است به دوردست خیره می شوم... هاهی می کشم ... هاه..... بخار دهانم گرمایی به دستانم می بخشد...با خود می گویم ای کاش برفها زودتر آب شوند و بهار بیاید... در همین فکرم که دلم ناگهان برای آنهایی که خوابند می سوزد... درختان، خرس ها، مارها و تمام جاندارانی که زمستان خواب هستند گناه دارند، زودتر از همیشه از خواب زمستانی بیدار شوند... از طرف دیگر دلمان برای سبزی طبیعت تنگ شده است... باید صبر کرد و امیدوار بود... تا بهار راهی نمانده است.... بهار در راه است و من عاشق بهارم با آن باران هایش....

شنبه / هفدهم آذرماه یکهزار و سیصد و نود، ساعت دو و نیم، جلسه امتحان اداره کتابخانه، دانشکده روان شناسی و علوم تربیتی دانشگاه سمنان.

با احترام

معرفت


 
کاریکلماتور!
ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ دی ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: کاریکلماتور

با سلام

امروز هنگامی که به نوشته های پیشین نگاه می کردم برخی کاریکلماتور های جالب را مرور می کردم. کاریکلماتورها در واقع نوشته‌های کوتاه (اغلب تک خطی) هستند که ظرافت و دیدی شاعرانه و طنزآمیز دارند. زمانی که سالهای دوران ابتدایی را می گذرانم در  مجله گل آقا و یا روزنامه های متعدد تعداد قابل توجهی از این کاریکلماتور ها را می خواندم و اغلب از آنهایی که بیشتر لذت می بردم یادداشتی بر می داشتم. این کاریکلماتور ها اغلب محصول اندیشه آقای پرویز شاپور بود. برخی از آنها عبارتند از:

  • وقتی ابرها می گریند نباتات می خندند.
  • گل قالی در دست دخترک قالیباف می روید.
  • برای اینکه پشه‌ها کاملاً ناامید نشوند، دستم را از پشه‌بند بیرون می‌گذارم.
  • اگر بخواهم پرنده را محبوس کنم، قفسی به بزرگی آسمان می‌سازم.
  • دلم به حال ماهی‌ها می‌سوزد چون هیچ کس اشکشان را نمی‌فهمد.
  • گربه بیش از دیگران در فکر آزادی پرندهٔ محبوس است.
  • به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد.
  • هر درخت پیر، صندلی جوانی می‌تواند باشد.
  • به عقیده گیوتین، سر آدم زیادی است.
  • غم، کلکسیون خنده‌ام را به سرقت برد.
  • بلبل مرتاض، روی گل خاردار می‌نشیند!
  • قطرهٔ باران، اقیانوس کوچکی است.
  • قلبم پرجمعیت‌ترین شهر دنیاست.
  • به نگاهم خوش آمدی
  • گاهی آهی شعله ای است.

و به قول آقای مهران مدیری: و دیگر هیچ!

گاهی خواندن عبارت ها و جمله های کاریکلماتوری می تواند موجب انبساط خاطر شود.

با احترام

معرفت

 


 
دیدار با دکتر مهری پریرخ و به بهانه همایش ملی تولید علم!
ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢ دی ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: همایش پژوهش و تولید علم در حوزه پزشکی ، بابل ، گروه کتابداری و اطلاع رسانی دانشگاه سمنان ، دکتر مهری پریرخ

با سلام

سومین همایش ملی پژوهش و تولید علم در حوزه پزشکی در اول دیماه 1390 در شهر بابل برگزار شد. فرصت حضور در این همایش برایم فراهم شد. گرمای حضور اساتید بزرگواری همچون دکتر مهری پریرخ و جناب اقای دکتر نوروزی و سایر همکاران، سرمای موجود در آغازین دقایق برگزاری همایش را تحت پوشش قرار داد. استاد پریرخ را مثل همیشه شاداب، پر انرژی و خستگی ناپذیر دیدم. به عنوان سخنران مدعو به موضوع کتابخانه های دانشگاه و علم سنجی پرداختند. دکتر پریرخ، مانند همیشه،ایده برانگیز و سرشار از انرژی مثبت بودند. از سخنرانی ایشان بسیار لذت بردم. قبل از این همایش، اخرین باری که ایشان را ملاقات کرده بودم همایش ملی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان در حوزه مدیریت اطلاعات سلامت بود.

درحین سخنرانی ایشان نکاتی به ذهنم رسید. به نظر می رسد باید تلاش کنم ایده های برگرفته از سخنرانی ایشان را تا رسیدن به نتیجه ادامه دهم.

 پس ازسخنرانی خانم دکتر پریرخ، آقای دکتر نوروزی به سخنرانی پرداختند. دکتر پریرخ با معرفی دکتر نوروزی چاکلی به عنوان پژوهشگر برتر جوان در حوزه علوم انسانی در سال 90 پرداختند. ایشان هم بعد از اظهار لطف و ارادت به خانم دکتر پریرخ، از شیطنت های دانشجویی در کلاسهای درس خانم دکتر در دوران دانشجویی سخن گفتند. موضوعی که بنده را هم یاد آنروزها و کلاسهای درس شیرین و ایده پرداز سرکار خانم دکتر پریرخ انداخت. اکنون که سالها از آن کلاسهای جذاب می گذرد، اعتراف می کنم که گاهی اندک شیطنت های دانشجویی بنده و سایر همکلاسی هایم همواره با صبوری وصف ناپذیری از سوی خانم دکتر پریرخ مواجهه می شد و ایشان با سعه صدر و صبوری غیرقابل وصفی با دانشجویان خود برخورد می کردند. گاهی برخی اساتید در کنار دروس تخصصی درسهای مهم و با ارزشی به انسان می آموزند که همچون سواد اطلاعاتی، مادام العمر است. صبوری، درسی از درسهایی است که بنده از دکتر پریرخ آموختم. امیدوارم همواره شاداب باشند.

پس از استراحت کوتاه در میانه همایش، در بخشی که پوسترهای پذیرفته شده در همایش نصب شده بود، فرصتی دست داد تا با استاد پریرخ هم صحبت شوم. به عنوان یک شاگرد به پاس تمام آنچه از ایشان آموخته ام، از ایشان تشکر و قدردانی نمودم. فرصتی پیش آمد تا در خصوص گروه کتابداری و اطلاع رسانی دانشگاه سمنان و برخی موضوعات مطرح در حوزه کتابداری و اطلاع رسانی در سطح کشور با هم صحبت کنیم. پیشنهادهای خوبی از سوی ایشان مطرح شد. مثل همیشه.

در ادامه به سالن برگزاری همایش بازگشتم. برخی از مقالات ارائه شده در همایش از کیفیت بالایی برخوردار بوند. وقتی با دکتر افشین موسوی چلک هم صحبت شدم به ایشان و همکارانشان در استان مازندران بویژه شهر بابل تبریک گفتم. همایش بابل به نظرم می رسد همایشی ملی در حد و اندازه های همایش بین المللی کول نت می باشد. گرچه کول نت بین المللی است اما به نظر می رسد همایش بابل می تواند در سطح ملی با همایش کول نت برابری نماید. البته به نظر می رسد باید در برخی حوزه ها تقویت شود.

با اتمام سخنرانی ها به سمت سمنان حرکت کردم. در طی مسیر بازگشت از زیباییهای طبیعت لذت بردم. سفیدی برف، سبزی درختان را پوشانده بود. برخی شاخه ها سرشان را از زیر برف بیرون آورده و تمنای دیدگان عابران را داشتند. راستی که جهان چه زیباست...

با احترم

معرفت